1

پاره ای از حرفهای تازه سحر قریشی⇐ با حضور در آثار تجاری اینقدر از مردم جواب مثبت گرفتم که حد ندارد/سال‌ها در شرایط سلامت سینما کار کردم و جلو آمدم!!/شرایط جوریست است که اصلا جایی برای من در فیلم‌های غیرتجاری نیست!/بارها شده که با یک کارگردان شناخته شده غیرتجاری قرارداد بسته ام اما وقتی رفتم پای تست گریم، به‌خاطر فلان خانم بازیگر(!) مرا حذف کرده اند!/ هم شانه‌تخم‌مرغ و هم آبگوشت در خانه همه هست!/دردتان نگیرد اگر فیلمهای آبگوشتی ما می‌فروشد و فیلمهای شما مخاطب ندارد!/ نه با کسی دوست صمیمی هستم و نه با کسی رفت‌وآمد دارم!!/یک روانشناس به من گفت برخی بازیگران زن، مقلدم هستند!!!/بازی در “برادرجان” پیشنهاد شد ولی به توافق نرسیدیم!/تمام چکهای “رقص روی شیشه” برگشت خورد!/۲۸میلیارد در “رقص روی شیشه” گم شد و با نریشن سریال را جمع کردند!!/درد مملکت ما حجاب است یا گرسنگانی که در سطل زباله به دنبال یک لقمه نان هستند؟؟

سینماروزان: یک دهه از حضور «سحر قریشی» در سینمای ایران گذشت. بازیگری که در سال‌های اخیر نامش با حواشی بسیاری گره خورده، اما طی یکی، دو سال گذشته، کمتر در این کانون پربحث قرار گرفته است. خودش این اتفاق را نتیجه رویکرد جدیدی دانسته که در زندگی اتخاذ کرده، برخی را هم به بی‌معرفتی‌های همکارانش ربط می‌دهد که اگر این‌ها نبود، امروز جایگاه ویژه‌تری داشت.

به گزارش سینماروزان و به نقل از “فرهیختگان” با این حال، اما قریشی به‌عنوان یکی از پرطرفدارترین بازیگران سینمای ایران در سالیان اخیر شناخته می‌شود. برخی شاهد این مدعا را فالوور‌های اینستاگرامش می‌دانند و البته استقبال عجیبی که از وی در اکران‌های مردمی فیلم‌هایش می‌شود.

بازیگر ۳۱ ساله سینما، پس از دو سال غیبت بر پرده سینما، این روز‌ها با کمدی «ایکس لارج» به میان مخاطبانش بازگشته است. به بهانه حضور او در این فیلم سینمایی، سراغ او رفتیم تا به‌قول خودش پس از سه سال، نخستین گفت‌وگوی مطبوعاتی خود را انجام دهد؛ گفت‌وگویی که در آن از همه چیز این سه سال گفت؛ از «ایکس لارج» و همکاری مداومش با «محمدحسین فرحبخش» تا بی‌معرفتی‌های برخی سینماگران علیه او.

خانم قریشی شما در سه سال اخیر، تنها در سه فیلم بازی کردید و طی دو سال اخیر هم فیلمی روی پرده نداشتید. این قضیه تصمیم خودتان بوده یا موانعی نگذاشتند که کار کنید؟

سلیقه‌ام به مقدار زیادی تغییر کرده است. درواقع شروع کار من با ملودرام بود و سلیقه من هم همین‌گونه است، به‌خاطر همین تا این لحظه فیلمنامه‌هایی که برای من فرستادند جز کسانی که خودشان برای من عزیز هستند و من هیچ‌وقت به آن‌ها نه نگفتم (که یکی از آن‌ها آقای فرح‌بخش هستند که هروقت من را در جایی خواستند، من آن نقش را بازی کردم و نه نگفتم) در بقیه فیلمنامه‌هایی که خواندم، توانستم نه بگویم و سر کار هم نرفتم.

در‌حال‌حاضر هم با جنس کار‌هایی نظیر «ایکس لارج» و کار‌های قبلی‌ام در سال‌های اخیر، اینقدر بین مردم جواب مثبت گرفتم که از حضورم در این کار‌ها راضی هستم. تعداد زیادی از خانواده‌ها می‌آیند و از من تشکر می‌کنند و می‌گویند با این همه گرفتاری‌های زندگی، ما دو ساعت سینما می‌رویم و می‌خندیم؛ مرسی که از این دست فیلم‌ها بازی می‌کنید. منتها طی این سال‌ها نگاه ویژه‌ای شده به سینمایی که اصلا قصد جسارت و توهین به آن را ندارم، گاهی سلیقه من هم هست و در این مدت ساخته شده و جایزه هم گرفته، اما هیچ‌جایی این سینما بین مردم به مانند آنچه اسمش را گذاشته‌اند سینمای بدنه و تجاری، ندارد. تجاری‌بودن یک فیلم پوئن مثبت آن است، باید از خدایشان باشد که فیلم‌هایشان تجاری باشد و بفروشد و مردم بپسندند، اما آمدند دوگانگی‌ای به‌وجود آوردند که من یک مقدار فاصله گرفتم.

من با مادرانی برخورد داشتم که به‌خاطر بچه‌هایشان به سینما می‌آمدند و الان خودشان یکی از طرفداران ما شده‌اند. منظورم از ما، بچه‌هایی است که می‌آیند فیلم‌های شاد بازی کرده و مردم را سرگرم می‌کنند. خانواده‌ها می‌آیند و تشکر می‌کنند. من نگاه می‌کنم و می‌بینم چقدر خوب است که بازیگری بخواهد همه نقش‌ها را تجربه کند؛ نه اسمی رویش بگذاریم و نه تفاوتی قائل شویم و نه اینکه بخواهیم درجه‌بندی کنیم. به‌نظر من درجه‌بندی فیلم‌ها به‌دلیل کارگردان، بازیگران و عوامل درجه‌یک آن است که اصل مطلب هستند.

خودم شخصا به‌عنوان بازیگر وقتی می‌خواهم در فیلمی حضور پیدا کنم، از صفر تا صد، مطیع کارگردان هستم تا جایی که حرفه‌ای بودنم را زیر سوال نبرد. چه کارگردان‌هایی که هیچ ارتباطی به کار اول، دوم و تازه‌کار بودن‌شان نیست و حتی کارگردانان قدیمی هم داریم که توانایی‌اش را ندارند یا تغییراتی در ذهن‌شان به‌وجود آمده که مقداری فراتر از آن چیزی که الان جامعه می‌پسندد، رفتار می‌کنند. در‌حال حاضر در فیلمنامه‌ها هیچ قصه‌ای وجود ندارد؛ من سه، چهار سال است فیلمنامه‌هایی را می‌بینم که بی‌محتوا و قلم‌هایشان ناتوان هستند و با خودم می‌گویم این فیلمنامه‌ها را چه‌کسی می‌نویسد؛ حتی فیلمنامه‌های بعضی از بچه‌هایی که اسم و رسمی دارند را می‌خوانم، می‌بینم این‌ها هم دارند آلوده می‌شوند. نمی‌خواهم بگویم من همیشه فیلم‌های عالی بازی کردم. من ۱۰ سال است در این حرفه هستم و تنهایی هم در این حرفه حضور دارم؛ نه اهل تیمی هستم و نه اهل رفاقت غیراخلاقی با تیم‌های دیگر. سال‌ها در شرایط سلامت سینما کار کرده‌ام. به هنرمندی جسارت نمی‌کنم، ولی من سلامت کار کردم و آمدم جلو و می‌بینم شرایط، شرایطی است که اصلا جایی برای من در فیلم‌های خوب نیست. حتی در فیلمنامه‌ها هم سم‌پاشی می‌کنند. می‌آیند برای فلان بازیگر نقش می‌نویسند و… بنابراین ترجیح دادم کار نکنم.

این موضوع سم‌پاشی علیه خودتان را کمی برای ما باز می‌کنید؟

موارد بسیار زیادی است. هیچ‌وقت ماه زیر ابر نمی‌ماند. بالاخره زمان چیز‌هایی را به آدم ثابت می‌کند. یک‌سری بی‌معرفتی‌هایی وجود دارد که متاسفانه من زیاد در مسیر آن قرار گرفته‌ام. در فیلم‌های خیلی‌خوب با کارگردان‌های خیلی‌خوب انتخاب شدم، اما وقتی رفتم پای تست گریم، به‌خاطر فلان خانم بازیگر و دوستانش که شب نقشه می‌کشند و می‌آیند و می‌گویند اگر قریشی باشد ما بازی نمی‌کنیم که می‌شوند سه نفر و دو تا از بچه‌های پشت‌صحنه هم با آن‌ها همکاری می‌کنند و یک تیم می‌شوند.

من هیچ‌وقت در زندگی نان‌بری نکرده‌ام. اتفاقا وقتی در این شرایط قرار می‌گیرم، می‌گویم خدایا شکرت که من مسموم این جماعت نشدم. این فاصله‌ای که گرفته‌ام فقط و فقط به‌دلیل این است که دغدغه اصلی‌ام دیگر بازیگری نیست. دغدغه‌ام در طول این سال‌ها تغییر کرده است؛ مقداری دارم روی خودم کار می‌کنم. دارم مسیر دیگری را برای کار‌کردن شروع می‌کنم؛ می‌خواهم کارگردانی کنم. سال‌ها برای رسیدن به این مهم تلاش کرده‌ام. در حال حاضر می‌خواهم فیلم بسازم. الان به مقدار زیادی آرامش ذهنی دارم و دور از هر تنشی هستم.

سه سال پیش عنوان کردید که از این به بعد می‌خواهید تنها در آثاری که دوست دارید بازی کنید.

بله، در طول این چند سال، کارگردانان بنام و قدیمی با من تماس گرفتند. کارگردان‌هایی که حتی کارهایشان در جشنواره جایزه گرفته است. خیلی جالب است که برای من دارد چنین اتفاق‌هایی می‌افتد. خودشان با من تماس می‌گیرند و عذرخواهی می‌کنند و می‌گویند می‌خواهیم این فیلم را بسازیم، ولی فلان خانم بازیگر رفته با سرمایه‌گذار صحبت کرده که تو نباشی، ما دوست داریم که تو باشی، اما واقعیت را به تو گفته‌ایم و بدان که دشمن داری. من اخلاقی که دارم این است که به‌خاطر آدم‌ها، برای خودم گناه نمی‌خرم. آدم‌ها را رها می‌کنم تا در طبیعت جواب بگیرند. این فاصله هم به‌خاطر همین بوده است. می‌خواهم کمک بگیرم از بزرگان سینما به‌خاطر اینکه بستری را فراهم کنم تا فیلم‌هایی که طی این ۱۰ سال دوست داشتم بازی کنم و یک‌سری بی‌معرفتی‌ها مانع به سرانجام رسیدن‌شان شد را خودم بسازم.

البته که من چند کار از این جنس را هم بازی کرده‌ام مثل «آبنبات چوبی» یا «پنج ستاره». در‌حال‌حاضر این برایم مهم است فیلم‌هایی را که نگذاشتند کار کنم، حالا خودم بسازم و بتوانم در این شرایط موفق باشم.

سال‌ها پیش اعلام کرده بوده‌اید شاید در ۳۵ سالگی از دنیای بازیگری خداحافظی کنم. اعلام این تصمیم که می‌خواهید فیلم بسازید، با خداحافظی احتمالی‌تان از بازیگری مرتبط است؟

بله، شاید خداحافظی کنم. الان در جایگاهی هستم که آن را سخت به‌دست آورده‌ام، ولی دیگر هم به این سن برنمی‌گردم. دغدغه‌های بیشتر و بزرگ‌تری دارم. دلم می‌خواهد برای فصل‌های دیگر زندگی‌ام، جور دیگری برنامه‌ریزی کنم. این چیزی است که می‌خواهم؛ شاید هم نشود. در‌حال‌حاضر دلم می‌خواهد از عزیزانی که برای من در سینما قابل احترام هستند، کمک بگیرم تا بتوانم کار بسازم و حمایت کنم از کسانی که مثل من حمایت نشده‌اند.

بعضی از منتقدان و حتی هنرمندان، این جنس سینمایی که کار می‌کنید را با الفاظی نظیر سینمای آبگوشتی یا شانه‌تخم‌مرغی خطاب می‌کنند و قطعا آن را حرفه‌ای و خوب نمی‌دانند. نظر خود شما درمورد این نگاه‌ها چیست؟

من این ادبیات را قبول نمی‌کنم. این شانه‌تخم‌مرغ در خانه همه و آن آبگوشت هم سر سفره همه هست. اصلا نمی‌توانم این ادبیات را بپذیرم. مطمئن باشید کسانی که این چیز‌ها را می‌گویند اگر از دفتر آقای فرح‌بخش به آن‌ها تلفن شود، قبل از اینکه تلفن را جواب دهند، سریعا به سمت دفتر ایشان می‌دوند تا قرارداد ببندند. این‌ها حسادتی بیش نیست. یک نفر به من گفت چرا با فلانی کار می‌کنی که دو سال بعد، خودش با همان آدم کار کرده و مصاحبه کرد: «من آرزویم بود با این دفتر سینمایی کار کنم.» خب من اگر آدم حسودی بودم، تلفن می‌کردم یا مصاحبه‌ای انجام می‌دادم که فلانی، تو که به من می‌گفتی در این فیلم‌ها کار نکن، چطور شد با اولین تلفن، دویدی. این‌ها تمامش حسادت است. اگر سینمای من آبگوشتی است، شما چرا می‌بینی و اگر دیدی و سلیقه‌ات نیست، چرا اظهارنظر می‌کنی. اگر بد است چرا بلیت آن یا نسخه شبکه نمایش خانگی‌اش را خریدی و دیدی. هرکسی این جمله را بگوید جز حسادت چیز دیگری برایش ندارد.

من فیلمی بازی کرده‌ام به نام «آس و پاس». هیچ بچه‌ای نیست که در خیابان من را ببیند و به من نگوید خاله آن چوبت را بده به من. همه دیده‌اند. حتی مادر‌ها به من می‌گویند خانم قریشی، از بس بچه‌مان این فیلم را چندصد‌بار از صبح تا شب دیده ما تمام دیالوگ‌های آن را حفظیم. این یعنی عشق، این یعنی برنده شدن. جایزه من از مردم همین است. حالا بعضی‌ها می‌خواهند روی این فیلم‌ها اسم بگذارند، چون در آن بازی نکرده‌اند؛ دردشان می‌گیرد. خانم و آقایی که می‌گویی «سحر قریشی» فیلم‌های درپیت بازی می‌کند تو که فیلم درپیت بازی نمی‌کنی، چرا وقتی من را در فیلم‌های به‌قول شما عالی انتخاب می‌کنند، چطور جرات نمی‌کنی جلوی من بازی کنی؟ چرا تیم درست می‌کنی که علیه من سم‌پاشی کنید؟ اسم‌هایتان را می‌دانم و صداهایتان را شنیده‌ا م؛ شماره من را گرفتند و موبایل را پنهانی در آن جلسه گذاشتند حتی به من گفتند ما نمی‌خواهیم بعدا به تو بگوییم و شما فقط گوش کن و من صدا‌ها را می‌شنیدم که فلان بازیگر گفته قریشی باشد، من نیستم. این‌ها یعنی چه؟ از ماست که بر ماست.

من، چون در تربیتم نان‌بری نبوده، در قبال این کار‌ها سکوت می‌کنم و آن‌ها را به خدا و طبیعت می‌سپارم که جواب بگیرند و همین هم هست. من دو سال است فیلمی روی پرده ندارم؛ شما ببینید چه استقبالی از من در اکران‌های مردمی می‌شود. این یعنی جواب من. حالا بگذار درمورد سینمای من بگویند آبگوشتی. این حرف‌هایی که می‌زنند یعنی چه؟ می‌توانی بازی کن، نمی‌توانی دهنت را ببند. دردت نگیرد اگر ما فیلمی بازی می‌کنیم که می‌فروشد. حالا ما نمی‌خواهیم مثل شما خیلی کار‌ها کنیم یا دروغ‌هایی بگوییم که مثلا فیلم ما ۱۰۰ میلیارد فروخته، نه، واقعیت را می‌گوییم، چون واقعیت‌ها به گوش مردم نرسد، به گوش ما که بچه‌های حرفه‌ای هستیم، می‌رسد.

خانم قریشی، شما بازیگری هستید که تقریبا در تمام تولیداتی که آقای فرح‌بخش چه در مقام کارگردان و چه در مقام تهیه‌کننده طی ۱۰ سال اخیر جلوی دوربین برده، حضور داشته‌اید. این همکاری تنگاتنگ به چه دلیلی بوده است؟

دلیلش آرامشی است که سر صحنه دارم. امنیتی است که سر صحنه از وجود آن برخوردارم. امنیت یعنی خاله‌زنکی سرصحنه وجود ندارد. امنیت یعنی اینکه وقتی می‌خواهیم یک لقمه غذا بخوریم، تیم سر یک سفره می‌نشیند، پنج نفر غذا نمی‌گیرند در ماشینی یا در گوشه‌ای بنشینند و پشت هم حرف بزنند. جو شاد است و خوشحال هستیم و همه هوای هم را داریم. این بهترین حسی است که فیلم‌های آقای فرح‌بخش به من می‌دهد. البته من این احساس را سر پروژه‌های دیگر هم داشته‌ام، اما سوای این امنیت، ما می‌دانیم فردا قرار است چه اتفاقی بیفتد.

الان هم من افتخار حضور در فیلم «ایکس لارج» ایشان را دارم. یک فیلم شاد دیگری است که بیشتر در فضای همشهری‌های آذری‌زبان است. همکاری با آقای عبدی خیلی برای من جذاب بود. با آقا شریفی‌نیا که بار‌ها کار کرده بودم، اما این دو عزیز در کنار هم، یک اتفاق ویژه را برای من به‌وجود آورد. همچنین تجربه کار با یوسف تیموری، میرطاهر مظلومی و بهاره رهنما خیلی لذت‌بخش بود، چون ما همه با هم دوست هستیم و اینکه چند دوست در یک کار کنار هم قرار می‌گیرند، بسیار دلچسب می‌شود. کار‌های آقای فرح‌بخش لذتی دارد که حتی اگر همه درگیر باشند و نخواهند بیایند، وقتی می‌بینند گروه اینقدر خانوادگی است و لذت می‌برند، با اشتیاق حضور می‌یابند.

خیلی از فیلم‌هایی که بازی کرده‌اید، فروش‌های قابل توجهی داشته‌اند. اما به کارنامه‌تان که نگاه می‌کنیم، چند فیلم مثل «من و شارمین» یا «عشقولانس»، پرفروش نبوده‌اند. فکر می‌کنید این به‌نوع حضور شما در این فیلم‌ها هم مرتبط باشد؟

ممنونم، اما همین «عشقولانس» که شما مطرح کرده‌اید را درنظر بگیرید. کارگردان‌مان کار اولش بود و اینکه در زمان خودش، خیلی حرفه‌ای نبودند. من به ایشان احترام می‌گذارم، اما فیلم، به اثری با زمان طولانی و اضافه‌بر سازمان، مدیوم سینمایی درآمد و مجبور شدند بخش‌هایی از آن را در بیاورند. من به‌جرات می‌گویم در این فیلم، از ۸۰ درصد نقش من زده شد. هیچ‌جایی هم اعتراض نکرده‌ام و الان اولین‌بار است که دارم این موضوع را مطرح می‌کنم. عیبی ندارد. این فیلم نزدیک سی‌و‌خرده‌ای بازیگر چهره داشت. فیلم، قصه زیبایی داشت. برای من اهمیتی ندارد که جزو بازیگران بفروش هستم یا نه، مهم این است که مردم به‌اندازه ۱۰ سال حضور من در سینما، از من راضی هستند.

خانم قریشی شما یک‌دهه در سینمای ایران فعالیت داشته‌اید. بزرگ‌ترین چیزی که در این ۱۰ سال آموخته‌اید، چه بوده است؟

در این یک‌دهه یاد گرفتم کمی با سیاست باشم. اصلا در زندگی شخصی خودم سیاست ندارم. یاد گرفتم که به هیچ‌کس اعتماد نکنم. من به‌خاطر اعتماد‌هایی که کرده‌ام و فکر می‌کردم همه مثل خودم هستند و برای همه خوب می‌خواهند، ضربه خورده‌ام. این قضیه، مقداری من را قوی کرد. من اصولا دختری قوی هستم، ولی این برخورد‌های غیرواقعی که روبه‌روی من می‌شود و بلافاصله تغییر می‌کند، باعث شده مقداری از این فضا بیایم کنار و از دور نگاه کنم. من الان نه با کسی دوست صمیمی هستم و نه با کسی رفت‌وآمد دارم. اصلا یکی از دلایلی که حواشی زیادی برایم ایجاد می‌شود این است که با کسی صمیمی نیستم. با علاقه به تمام دوستانی که دارم و احترام زیادی که برایشان قائل هستم، اما دیگر نه در حریم کسی وارد می‌شوم و نه اجازه می‌دهم کسی در حریمم وارد شود. این حواشی هم به‌خاطر من نیست، بلکه به‌خاطر همان دشمنانی است که چشم دیدن حضور من را ندارند.

چند وقت پیش یکی از همکارانم که در خارج از کشور روانشناس است را دیدم. او گفت خانم قریشی من خیلی به تو دقت کردم. من چیزی را در تو و در سینمای ایران دیدم که از تو به بقیه رسیده است. گفتم من کوچک سینمای ایران هستم. من ۱۰ سال است آمده‌ام و در این بی‌رحمی‌ها اینقدر کتک خورده‌ام که الان اینجا هستم که اگر کتک نمی‌خوردم الان جایگاه خیلی بهتری داشتم.

گفت ببین طرفدارهایت را بغل کردی، بقیه هم یاد گرفتند و طرفدارهایشان را بغل کردند. با طرفدارهایت صمیمی شدی، بقیه هم یاد گرفتند با طرفدارهایشان صمیمی شوند. برای عکس گرفتن با کودکان کنار آن‌ها زانو زدی، بقیه هم یاد گرفتند و این کار را کردند. آنجا من دقت کردم و دیدم فلان بازیگری که ۳۰ سال در سینماست تا حالا این کار را نکرده بود و بعد از من یاد گرفته است و الان که فیلم‌ها را نگاه می‌کنم، می‌بینم که حرف آن روانشناس درست است. من جزئی از مردمم. من سحرم؛ این قریشی و پسوندی که برجسته شده، به‌خاطر حضور و لطف همین مردم است. در لحظه همین مردمی که تو را لایک می‌کنند، دیس‌لایکت هم می‌کنند؛ نه از آن لایک خوشحال می‌شوم و نه از آن دیس‌لایک ناراحت. مهم، آن انرژی قلبی‌ای است که از مردم می‌گیرم.

 صد‌بار گفتم، هزار بار دیگر هم می‌گویم: هر جایی که امنیت نداری، نباید حضور داشته باشی. آمدند گفتند چرا گفتی منقلب می‌شوم؟ گفتم منقلب می‌شوم چون حالم دگرگون می‌شود!!!

چون اگر حس کنم الان امکان دارد یکی از پشت روسری من را بکشد، یکی لباس من را بکشد، خب معلوم است که من حالم بد می‌شود، چون من نمی‌دانم آدم‌هایی که اطراف من حضور دارند، چه‌کسانی هستند و دیدگاه‌شان چیست. من بروم آنجا فقط برای اینکه جیغ بزنم؟ برای چه‌کسی؟ برای کسی که دارد می‌دود و گل بزند، خب پولش را می‌گیرد و گل هم نزند، باز پولش را می‌گیرد. بله، من در خارج از کشور به استادیوم رفتم و نه مثل بقیه عکس گذاشتم و نه استوری. الان هنوز یک دستشویی یا ورودی و خروجی جدا در ورزشگاه‌های ما نیست.

زمانی که همه دارند علیه روسری صحبت می‌کنند در حالی که مملکت من مشکل روسری و حجاب ندارد. جمع شدند می‌گویند حجاب اجباری اما من دارم تبلیغ روسری می‌کنم. بامنیت یک زن، پوشش آن است. اگر می‌خواهی در ایران امنیت داشته باشی باید حجاب کنی؛ حالا بگذریم که قانون ما هم است. دردتان این نباشد، دردهای بزرگ‌تری وجود دارد. همین عقده‌گشایی‌هاست، همین تجاوزهاست، همین که این همه بچه‌های بی‌سرپرست گرسنه در سطل زباله دنبال یک لقمه نان می‌گردند و… بروید به اینها برسید و دربند یک متر، دو متر پارچه نباشید. دردمان حجاب است یا گرسنگی هموطنان؟؟

می‌خواهم سوالی از شما بپرسم، اما قبلش از شما درخواست می‌کنم که راجع‌به این سوال، پاسخ کلی ندهید. شما بازیگری هستید که اگرچه نخستین فعالیت هنری‌تان در سینما شکل گرفت، اما با یک سریال تلویزیونی معروف شده‌اید. الان در حدود یک دهه از آن زمان می‌گذرد. سوال خیلی‌هاست که چرا شما در طول این یک دهه، هیچ‌گاه به خانه اول‌تان برنگشته‌اید؟

اتفاقا همین چند وقت پیش، بازی در سریال «برادرجان» را به من پیشنهاد دادند. فیلمنامه را هم خواندم و آن را زیاد دوست داشتم. رفتم، جلسه گذاشتند و صحبت کردیم. یک مقدار مشکلاتی بود که ما نتوانستیم با هم به توافق برسیم. طبیعتا دنیای رویایی ما کار سینمایی بود و اتفاق عجیبی نیست. این اتفاق برای خیلی از بچه‌ها هم رخ داده است. الان هم اگر قصه خوبی به من پیشنهاد شود حتما می‌روم.

آیا آشفتگی‌های «رقص روی شیشه» دامن شما را هم گرفت؟

به‌شدت. من قراردادی با پروژه «رقص روی شیشه» بستم که طبق آن قرار بود از قسمت هشت تا قسمت ۲۴، قصه من تعریف شود و طبق آن، من در تمام این قسمت‌ها حضور داشتم، اما متاسفانه نمی‌دانم این اتفاق‌ها بابت چه مساله‌ای رخ داد. من ۶ ماه با این پروژه قرارداد بستم و در این ۶ ماه تنها دو روز من را آفیش کردند. چک‌های این ۶ ماه دستمزد من را هم دادند، اما هیچ‌کدام آن‌ها پاس نشد و برگشت خورد. با بازیگران دیگر هم صحبت کردم، جز یکی از آن‌ها همه این مشکل را داشتند. گفتم چک‌ها به کنار، چرا من را اصلا آفیش نکردید؟ قرار نبود من در سریال شما دو روز بیایم و یک صبح تا ظهر کار کنم. روز آخر هم قرار بود که در قصه بمیرم، اما لباس‌های من را تن فرد دیگری کردند و بدلکار گذاشتند و حتی آن روز هم من را آفیش نکردند. نقش بسیار قشنگ و جذابی داشتم. خیلی با نگین و «طلا معتضدی» جلسه گذاشتیم و راجع‌به قصه حرف زدیم. من خودم یک‌سری ایده‌ها دادم که پذیرفتند و نوشتند و خیلی عالی شد.

در قرارداد من ذکر شده بود که با هیچ پروژه دیگری همکاری نکنم، چون ۶ ماه درگیر این کار بودم و این ۶ ماه نمی‌دانید که من چقدر کار از دست دادم؛ پول‌هایم را خوردند و چک‌های مشکل‌دار به من دادند. بعد فهمیدم در این پروژه ۲۸ میلیارد گم شده است و اینکه آن را خواباندند. الان هم با نریشن سریال را تمام کردند. مردم در خیابان از من می‌پرسند که چرا در این سریال نقش کمی داشتی؟ مردم که قصه را نخواندند، من می‌دانم که قرار بود چه اتفاق‌هایی بیفتد. من به نیت فیلم «نازنین» که تجربه من با آقای «مهدی گلستانه» بود، قرارداد بستم. فکر نمی‌کردم که در این چند سالی که آدم‌ها پخته می‌شوند، ایشان این تغییر شخصیتی را داشته باشند، ولی در‌حال‌حاضر قرارداد ۶ ماهه من تمام‌شده و ما همچنان دنبال پولمان هستیم.




خسرو معصومی در گفتگویی تفصیلی بیان داشت⇐فکر ساخت “کار کثیف”  در زندان بهشهر به ذهنم رسید؛ آن هم بعد از آشنایی با یک فروشنده عرق تقلبی!!/ فیلم‌نامه “کار کثیف” در شورای پروانه ساخت تنها یک مخالف داشت که مجید رضابالا[تهیه کننده فیلم شکست خورده “بی نامی”] بود!!/ رضابالا پیشتر  با فیلم‌نامه «باد در علفزار می‌پیچد» هم مشکل داشت!!/رضابالا خودش بهم گفت: «میز خودم را به فیلم‌نامه تو ترجیح می‌دهم»(!!)ولی بعدتر این حرفها را تکذیب کرد/فیلم راست در ایران ساختن یک مصیبت است ولی تکرارش آدم را پوست‌کلفت میکند!/کیانوش عیاری میخواست در «کاناپه» به مورد عجیب “خوابیدن زنان با حجاب کامل در رختخواب”(!) خاتمه دهد ولی نتیجه چه شد؟ توقیف!!/چون میدانم ترس سرچشمه دروغ است پس با سرسختی بیشتری به سراغ ساخت فیلمی با مضمون کولبرها میروم!

سینماروزان: تازه ترین فیلم خسرو معصومی کارگردانی که قابهایی زیبا از طبیعت بکر شمال را زیربنای درامهایش کرده با نام “کار کثیف”در حالی روی پرده رفت که با وجود داشتن سرگروه حتی ده سالن فول سانس هم ندارد.

“کار کثیف” که داستان زندگی یک ساقی مشروبات الکلی را روایت میکند بلحاظ واقع نگاری حقایقی از اجتماع ایران میتواند اثری ماندگار و مبین اوضاع زندگی جوانان دهه نودی قلمداد شود.

خسرو معصومی در چرایی تولید “کار کثیف” به “شرق” گفت: «چندسال پیش، دامادم که وکیل است، از موکلش گفت که کارش فروش مشروبات تقلبی بوده و گیر افتاده بابت آنکه در اثر خوردن مشروبات او چند نفر کور شده‌اند و عده‌ای هم مرده‌اند. دلم می‌خواست او را  که در زندان بهشهر بود ببینم، فکر ساخت فیلمی دراین‌باره آنجا بود که به ذهنم رسید. جست‌وجو کردم تا موفق شدم با برخی از کسانی که کاروبارشان از این راه بوده حرف بزنم. هرچه می‌گذشت و من پیش می‌رفتم، در چندوچون زندگی این افراد، جدیتم در ساخت این فیلم، اساس و پایه محکم‌تری پیدا می‌کرد. بی‌کاری و پیامدهای آن، مشکلات فرار مغزها، بیشترشدن کار خلاف و تنیده‌شدن بحران‌های اجتماعی. همه اینها نکاتی بود که آزارم می‌داد و من کار دیگری از دستم برنمی‌آمد جز ساخت فیلم «کار کثیف».

معصومی در بخش دیگری از صحبت‌هایش گفت: «فیلم‌نامه که نوشته شد، کسانی که در جریانش قرار گرفتند بیش‌وکم بر این باور بودند که امکان پروانه ساخت‌گرفتنش بسیار ضعیف است، می‌گفتند ماجرای فیلم «خرس» که همچنان در انتظار مانده برای این فیلم هم پیش خواهد آمد. «کار کثیف» نام اولیه فیلم‌نامه نبود. نامش چیز دیگری بود. همه ما سانسورشده‌ها، طی این سال‌ها یک پا ممیز شده‌ایم! به همین دلیل نامش به «کار کثیف» تغییر کرد. فیلم‌نامه در شورای پروانه ساخت تنها یک مخالف داشت که آقای رضابالا بود. آقای رضابالا چندسال پیش از این هم با فیلم‌نامه «باد در علفزار می‌پیچد» مشکل داشت، اصولا بعضی‌ها با طرح مشکل، مشکل دارند، شاید به این دلیل که فکر می‌کنند چیزی که مشکل من نیست اصلا چرا باید به آن فکر کرد. به‌هرحال آقای رضابالا چندسال پیش فیلم‌نامه «باد در علفزار می‌پیچد» را رد کرد و در جواب سؤال من که دلیلش برای این مخالفت چیست، گفت: «میز خودم را به فیلم‌نامه تو ترجیح می‌دهم»، هرچند که او بعدها منکر گفته‌هایش شد، اما چنین مشکلی را در صدور پروانه ساخت برای فیلم‌نامه «کار کثیف» هم داشتم».

معصومی به بخش دیگری از مصائب نگارش فیلم‌نامه‌هایی که موضوعات اجتماعی را نشانه می‌گیرد اشاره کرد و گفت: «نهایت بدبختی یک نویسنده در ایران این است که به‌جای آزادی در خلاقیت، مدام باید چرتکه بیندازد و محاسبات ننوشته و بیان‌نشده شورای پروانه ساخت و پروانه نمایش را در چندوچون نوشته‌هایش رعایت کند. کیانوش عیاری در فیلم «کاناپه» آمد و با کلاه‌گیس‌گذاشتن روی سر بازیگران زن، خواست به چیز عجیبی که اکثر خلق‌الله پذیرفته‌اند خاتمه دهد، آخر انصاف بدهید، کدام خواهری در خانه کنار برادرش روسری به سر می‌کند؟ یا باز انصاف بدهید، کدام زنی در خانه برابر همسرش به همان شکل روسری به سر دارد که در خیابان؟ یا باز بیایید و انصاف بیشتر بدهید، کدام زن عاقلی با حجاب کامل خیابان، در رختخواب می‌خوابد؟ نتیجه کار کیانوش عیاری در فیلم «کاناپه» چه شد؟ توقیف فیلمش! با آنکه یک نفر بیاید و کمی عاقلانه به کار او فکر کند، آسیب‌شناسی کند این پدیده را و دست‌آخر، نتیجه معقولی بگیرد و آن را به کار ببندد؛ یعنی همان کاری را که در اکثر جاهای دنیا می‌کنند و کرده‌اند و نتیجه‌اش شده است توسعه پایدار. من بیش‌وکم تلاش کرده‌ام تا نترسم از بیان واقعیت‌هایی که می‌دانم دارد داد از روزگارمان درمی‌آورد، زیرا ترس، سرچشمه دروغ است».

فرازوفرودهای فیلم کار کثیف و پایانی که بعد از نخستین نمایشش در جشنواره فیلم فجر هم برای بسیاری از منتقدان جای پرسش داشت، بار دیگر در این گفت‌وگو مطرح شد؛ پایانی که بسیاری بعد از تماشای فیلم آن را تحمیلی توصیف کردند و برای برخی منتقدان راضی‌کننده نبود. معصومی درباره نتیجه‌گیری فیلمش گفت: «مصیبت هرگز و هیچ‌گاه به صورت سربازی یکه و تک به سنگر زندگی شما حمله نمی‌کند، بلکه درست به همان‌گونه که شکسپیر در هملت می‌گوید با ایل‌وتبارش یورش می‌آورد. بسیاری از آدم‌ها، رخنه این یورش همه‌جانبه در زندگی را درک نمی‌کنند و نمی‌بینند و زمانی چشم باز می‌کنند که کار از کار گذشته و غرق شده‌اند. من در فیلم کار کثیف خواسته‌ام این یورش همه‌جانبه را هم با ذکر جزئیاتش نشان بدهم؛ نشان بدهم که دروغ در تمام ابعاد اجتماعی و خانوادگی و شخصی آن منجر به چه مصیبت غیرقابل‌جبرانی می‌شود».

او ادامه داد: «یادتان نرود که فیلم‌ساختن، فیلم راست در ایران ساختن یک مصیبت است. تکرار مصیبت با تمام معایبش یک حسن هم دارد؛ آدم را پوست‌کلفت می کند. برای همین است که من خیز برداشته‌ام برای ساخت فیلم بعدی‌ام که درباره کولبرهاست، حتی اگر از نظر مالی در نمایش فیلم کار کثیف شکست بخورم. من زمین که می‌خورم درجا برمی‌خیزم و گردوخاک را از لباس‌هایم می‌تکانم و راهم را سرسخت‌تر از قبل ادامه می‌دهم».




سوگلی حوزه بدون اکران فیلم قبلی، باز پروانه ساخت گرفت! لابد باز به پشتگرمی پول حوزه؟؟؟+صدور یک پروانه دیگر

سینماروزان: شورای صدور پروانه ساخت با تولید دو فیلمنامه موافقت کرد که در میان این فیلمنامه ها نام “به هدی” بیشتر جلب توجه میکند از این حیث که تهیه کننده اش یک فیلم پشت خط اکران مانده دارد و بدون منطق اقتصادی تولید باز پروانه ساخت گرفته.

محمدرضا شفاه که در چند سال اخیر بواسطه حمایت حوزه توانسته تهیه کننده آثاری همچون “بیست و یک روز بعد” و “دیدن این فیلم جرم است” شود بدون اکران “دیدن…” پروانه “به هدی” را گرفته و معلوم نیست باز هم بناست حوزه پول تولید ایشان را بدهد یا نامبرده به خودکفایی رسیده؟؟

شفاه مدیرعامل باشگاه فیلم سوره منسوب به حوزه هنریست و جالب اینکه هر محصول سینمایی بلندی که در این باشگاه تولید شود باید نام شفاه را بعنوان تهیه کننده داشته باشد!؟

کارگردانی فیلم تازه شفاه با عنوان “به هدی” را حسین دارابی برعهده دارد که نام خانوادگیش یادآور نام خانوادگی علی دارابی معاون استانهای صداوسیماست!!!

فهرست کامل پروانه های صادره بشرح ذیل است:

–“کمدی” به تهیه‌کنندگی بیژن امکانیان ،کارگردانی کاوه سجادی حسینی و نویسندگی عباس رزیجی

–“به هدی” به تهیه‌کنندگی محمدرضا شفاه ،کارگردانی حسین دارابی و نویسندگی احسان ثقفی یزدی




تازه ترین خروجی شورای صنفی نمایش⇐دستور اکران فیلمی که مشخص نیست ویدیویی است یا سینمایی؟!+ثبت قرارداد اکران “مردی بدون سایه”

سینماروزان: در تازه ترین جلسه شورای صنفی نمایش مقرر شد فیلمی با نام «نیوکاسل» که اصلا مشخص نیست ویدیویی است یا سینمایی و چه زمانی پروانه ساخت گرفته از چهارشنبه ۲۶ تیرماه بجای “سامورایی در برلین” در گروه باغ کتاب اکران شود.

به جز این شورای صنفی نمایش قرارداد اکران فیلم «مردی بدون سایه»علیرضا رییسیان را نیز برای نمایش در گروه فرهنگ بعد از فیلم «تپلی و من» ثبت کرد.




پرسش رسانه اصلاح طلب⇐چطور بازیگری که زمانی از سوی رسانه های اصولگرا با صفاتی همچون فراماسونر، بهايي و اباحه‌گر توصيف مي‌شد حالا تبدیل شده به ستاره همین رسانه ها؟؟؟

سینماروزان: تناقضات رفتاری که از سوی رسانه های سیاست زده در قبال هنرمندان روی میدهد اغلب با پرسشهایی از سوی مخاطبان روبرو شده. مخاطبان میخواهند بدانند چطور میشود یک هنرمند روزی مطلوب یک رسانه سیاسی است و روزی دیگر مغضوب این رسانه؟

روزنامه اصلاح طلب “اعتماد” با مرور وضعیت وحید رهبانی بازیگر “گاندو” در یک بازه زمانی ده ساله پرسشی جدی در این باره طرح کرده که چطور میشود

رهبانی در سال 89 از سوی رسانه های اصولگرا با صفت اباحه گر نواخته شده و حالا در سال 98 به ستاره این رسانه ها بدل شده؟؟

متن گزارش “اعتماد” را بخوانید:

اگر از پله‌هاي تئاتر شهر به سمت بخش اداري را طي كنيد، يك پوستر مي‌تواند توجه شما را جلب كند. تصوير نمايشي به نام در انتظار گودو به كارگرداني وحيد رهباني به چشم مي‌خورد كه هنوز بسياري از آن به عنوان يكي از بهترين اقتباس‌هاي متن بكت در ايران ياد مي كنند. پسر تازه از كانادا بازگشته، مملو از ايده‌هاي نمايشي است و اوج كارش را با «كرگدن» رقم مي‌زند. نمايشي با بازي پيام دهكردي در اوج و كار با آب‌وتاب‌هاي مخاطبان و منتقدان همراه مي‌شود. دريچه موفقيت براي رهباني گشوده مي‌شود و پايش به سريال و فيلم باز مي‌شود. اوج ماجرا براي رهباني «دوئل» احمدرضا درويش و نقش اسماعيل است.پسرك جوان اما دلبسته تئاتر است و برايش اجراگري يك اولويت به حساب مي‌آيد. پس در جاه‌طلبي هنري‌اش به سراغ متني مي‌رود كه همواره حساسيت‌زا بوده: هدا گابلر. براي دانشجويان تئاتر هدا گابلر برابر با متني دست‌نيافتني بود. سال‌ها نسخه‌اي‌ از نمايشنامه با ترجمه مينو مشيري در بازار توزيع نمي‌شود و اجراي هدا گابلر با آن همه هياهويش يك جسارت بود. جسارتي كه به يك فاجعه بدل مي‌شود.

خبرگزاري فارس در اقدامي عجيب تصاوير نمايش را منتشر مي‌كند و اين در حالي است كه ديگر رسانه‌ها از انتشار تصاوير خودداري كرده‌اند. ورق برمي‌گردد و به حكم چند عكس وحيد رهباني تبديل به تمام چيزهايي مي‌شود كه مي‌تواند يك هنرمند را بدان سوي فرش پرتاب كند. كيهان او را با صفاتي چون فراماسونر، بهايي و اباحه‌گر توصيف مي‌كند و در اوج جدال‌ها ميان دستگاه فرهنگي دولت وقت و برخي رسانه‌هاي اصولگرا، رهباني دست‌مايه يك تصفيه‌حساب مي‌شود.

او از جهان نمايش و سينما پاك مي‌شود.رهباني راهي كانادا مي‌شود و روزگارش را در غربت با لوون هفتوان مي‌گذراند. محمود احمدي‌نژاد با مسند رياست‌جمهوري وداع مي‌كند و شرايط براي بازگشت رهباني مهيا مي‌شود.

او بدون هيچ حاشيه‌اي در دو اثر حسين كياني بازي مي‌كند و پس از چهار سال دوري از كارگرداني «كابوس‌نامه» را در تماشاخانه آو اجرا مي‌كند. او آرام‌آرام در دل تئاتر جا مي‌گيرد و ترجمه‌هايش از دوئل‌هاي دراماتيك محبوب كارگردانان مي‌شود. اوج كار «صددرصد» به كارگرداني مرتضي اسماعيل كاشي است كه به فروش فوق‌العاده‌اي مي‌رسد. همه‌چيز براي بازگشت يك بازيگر مهياست.

رهباني كه سال 1391 با جواد افشار در «وقت خوب بودن» ايفاي نفش كرده بود، ناگهان سر از سريال جنجالي «گاندو» درمي‌آورد، سريالي كه به مذاق شاكيان گذشته او خوش مي‌آيد. رهباني يك شبه بدل به ستاره بي‌چون‌وچراي يك جريان رسانه‌اي مي‌شود، دريغ از اينكه او روزگاري اباحه‌گر بود. گويي همه‌چيز پاك شده است. تمام آن روزهاي آزاردهنده‌اي كه در راهروهاي دادگاه سپري شده و غربتي كه به جان خريده شده بود.مشخص نمي‌شود كه معيار خوب بودن يا بد نبودن يك هنرمند چه چيزي است. آيا وحيد رهباني سال 1389 بازيگر خوبي نبود؟ آيا رهباني 1398 نمي‌تواند همان رهباني مورد نظر كيهان گذشته باشد؟ آيا همه‌چيز پاك شده يا تغيير كرده است؟ بدون شك رهباني همان رهباني گذشته است، همان بازيگر پرشور و انرژي كه مستعد بود؛ اما به تعويق افتاد.




اتهام به یک کارگردان در اولین جلسه رسیدگی به پرونده قتل همسر دوم محمدعلی نجفی⇐میترا استاد قبل از آشنایی با نجفی، با یک کارگردان روابط عاشقانه داشته!!!

سینماروزان: خبر قتل میترا استاد همسر دوم محمدعلی نجفی توسط نجفی زودتر از حد تصور به وادی سینما هم کشیده شد چون میترا استاد ورای هنروری در یکی دو فیلم سینمایی در فیلمی تلویزیونی با نام «واران» ایفاگر نقش اصلی بود.

حالا در نخستین جلسه رسیدگی به پرونده قتل میترا استاد هم پای کارگردانی که با وی روابط عاشقانه داشته به پرونده باز شده است ولی مشخص نشده این کارگردان کیست؟؟

قاضی شهریاری نماینده دادستان در نخستین جلسه رسیدگی به پرونده محمدعلی نجفی شهردار اسبق تهران بخاطر قتل میترا استاد همسر دومش به فاش ساختن محتویات نامه ای پرداخت به قلم محمدعلی نجفی.

نامه ای که نجفی در آن مدعی شده میترا استاد قبل از آن که با وی ازدواج کند با یک کارگردان روابط عاشقانه داشته است!!!

قاضی شهریاری گفت: با توجه به خروج دو عدد کیف از صحنه قتل به منزل دختر متهم( زهرا نجفی) رفتیم. کیف‌ها به همراه سه برگ کشف شد. در داخل کیف شش عدد گوشی که در فویل پیچیده شده بود و متعلق به متهم نجفی، مقتوله و فرزند مقتوله است کشف گردید.

قاضی شهریاری ادامه داد: در بررسیها نامه‌ای کشف شد که متهم نجفی در آن می‌گوید ” میترا استاد در اردیبهشت ۹۶ با عده‌ای به دیدن من آمدند و گفتند که کاندیدای شورای شهر هستند و من او را به دوستانم معرفی کردم، البته آن زمان او محجبه بود. بعد از آن ملاقات خصوصی داشتیم و مطالبی را درباره زندگی خود به من گفت که مسلمان و مطلقه است؛ اما او قبل از مسلمان شدن با یک کارگردان زندگی عاشقانه و جنسی داشته است، بعد از آن به عقد موقت کسی در وزارت خارجه در می‌آید، بعد از آن هم به عقد موقت شخص دیگری در آموزش و پرورش درآمده است و همه این موارد را همسر او اطلاع داشت که بعد از آن در تیرماه به عقد موقت من درآمد که اشتباه کردم.”

میترا استاد در اولین و آخرین نقش اصلی زندگیش در “واران”




“تپلی و من” با فضایی مفرح روی پرده میرود+عکس

سینماروزان: کمدی-کودکانه «تپلی و من» از چهارشنبه سوم مرداد روی پرده میرود.

به گزارش سینماروزان «تپلی و من» عنوان آخرین ساخته حسین قناعت است و هشتمین فیلم او پس از فیلم لازانیا ست که سال گذشته بر پرده سینماها رفت و فروش خوبی را تجربه کرد. این فیلم درون مایه ای متفاوت نسبت به تجربیات قبلی قناعت دارد و از روز چهارشنبه به اکران عمومی درخواهد آمد.

«تپلی و من» مضمونی خانوادگی با تم شاد اما روانشناسانه دارد که به اختلالات شخصیتی افراد با نگاهی به آسیب های دوره نوجوانی می پردازد و در آن سعی شده علاوه بر وجود جذابیت برای کودکان و نوجوانان ، حرف هایی با پدر و مادرها و بزرگسالان نیز داشته باشد.

در این فیلم حسن معجونی، میتراحجار، یوسف تیموری، سیروس گرجستانی، نادر سلیمانی و رامین ناصر نصیر، سامیار محمدی ، مرتضی زارع ، عباس محبوب و حسین پوراسماعیل بازی کرده اند.

تهیه کنندگی، نویسندگی و کارگردانی فیلم برعهده حسین قناعت است و سرمایه گذاران آن بنیاد سینمایی فارابی، حسین پوراسماعیل و حسین قناعت هستند.

«تپلی و من» برنده پروانه زرین بهترین بازیگر کودک از سی و یکمین دوره جشنواره ی بین المللی کودک نوجوان اصفهان در سال۱۳۹۷شد.

در خلاصه این فیلم آمده است:

زندگی رامین ، فیلم‌نامه‌نویس ۴۰ ساله‌ی تنها و ناموفق با ورود پسری ۸ ساله به نام تپلی دگرگون می‌شود. چهره‌ی تپلی اما برای مرد بیش از حد آشناست…

دیگر عوامل این فیلم عبارتند از:

دیگر بازیگران: شیدا مودب ، امید شهباز محمدی ، کیان علی پناه و با حضور افتخاری خواننده پاپ مهدی مقدم

فیلمبردار: فرشاد گل سفیدی  ؛ موسیقی: محمد مهدی گورنگی  ؛ مدیر تولید : هاشم علی اکبری ؛ تدوین: پریسا پروین نیا ؛ طراح گریم :  زهره سیه پوش  ؛ طراح صحنه و لباس : شیرین بوریایی دوست  ؛ صدابردار :  سامان شهامت  ؛ مدیر برنامه ریزی : آرش حسن پور ؛ مدیر تدارکات : رضا سبحانی ؛ دستیار اول کارگردان :  مهدی مطلبی ؛ دستیار برنامه ریز : بهرنگ حجازی  ؛ دستیار دوم کارگردان :  رضا پردل  ؛ منشی صحنه :  مونا احدی  ؛ اجرای گریم : محمد سیه پوش ، نازنین طباطبایی  ؛ دستیار اول طراح صحنه : محمود مهری  ؛ دستیار اول فیلمبردار :  امیرحسین ارقبایی ؛ گروه فیلمبرداری : محمدجواد رستگار ، رضا احمدی ، امید مباشری  ؛ عکاس : داود طهماسبی ، محدثه پوراسماعیل  ؛ دستیار صدابردار : مجید صداقت  ؛  بدلکاری: گروه بدلکاران نقاب دار/پخش از موسسه راه عرفان- محسن مسافرچی

 

تپلی و من




روایت سرمایه گذار “نهنگ عنبر” از آقازاده ای که با کلت کمری، منتقدان پدرش را تهدید میکند!!

سینماروزان: رسوخ آقازادگی در تمام حیطه ها از سیاست تا تجارت و صنعت و بالاخره فرهنگ بیش از آن که خدمت رسان باشد، ضررده بوده چون نه تنها آقازادگی را توأم با تبعیض جلوه داده بلکه رفتارهای غلط آقازادگان را عاملی کرده برای نواخته شدن ابویها.

نیوشا طبیبی از سرمایه گذاران کمدی پرفروش “نهنگ عنبر2” در نوشتاری با نقد آقازادگی توأم با لمپنیسم در هنر ایران روایتی ارائه کرده از آقازاده ای که با کلت کمری، به تهدید منتقدان پدرش پرداخته.

متن نوشتار نیوشا طبیبی را بخوانید:

ابتذال در هنر و لمپنيسم و آقازاده بازي اگر يك‌جا جمع شوند، شرايط آن مي‌شود كه امروز بر عالم هنر و فرهنگ ايران سايه انداخته است. سينما به عنوان هنري كه بيشترين تعداد مخاطب و تاثيرگذاري را دارد، زودتر از بقيه به ابتذال كشيده شد. تعارف را كنار بگذاريم ديگر از سينماي ارزشي و فاخر كمتر نشاني اين روزها باقي مانده و بيشتر سانس‌ها به نمايش فيلم‌هاي كمدي سبك و مبتذل با حضور سلبريتي‌هاي «بفروش» اختصاص دارند. ورود فرزندان كارگردانان و بازيگران به عرصه سينما البته به خودي خود عيبي نداشت، مشكل از آنجايي شروع مي‌شد كه اين آقازادگان احساس مي‌كردند كه از فضل پدر و ژن خوب بهره كافي و از هر جهت بر ديگر افراد برتري دارند. كار گاهي به نشان دادن زور بازو و گردن‌كشي هم رسيد.

اين داستان‌ها حواشي اهل سينما و فرزندان‌شان كم نبوده و نيست، بعض از آنها براي اينكه در اخبار بمانند و از يادها نروند مخصوصا دست به كارهاي عجيب و غريب مي‌زنند. مثل همين بازيگر ناشي فراموش شده كه انواع و اقسام فيلم‌ها از تفريحات نه‌چندان مجاز در دوبي تا نشستن بر نوار نقاله فرودگاه را از خودش منتشر كرد و اتفاقي نيفتاد تا اينكه كار به كليپ تفنگ و چاقو نشان دادن كشيد و خبر دستگيري‌اش منتشر و نامش در رسانه‌هاي مختلف آمد و احتمالا مقصودش حاصل شد.

تكرار اين اتفاقات در عرصه هنرهاي تجسمي اما پديده تقريبا جديد و غريبي است. به روزگاري نه چندان دور ايران، كشور اول هنرهاي تجسمي منطقه غرب آسيا بود و حراجي‌هاي كريستي و بونمز در دبي پر از آثار ايراني بودند. تقلب و كلاهبرداري و ناپاكدستي عده‌اي كه انحصار امور را در دست داشتند كار را به جايي رساند كه ديگر كمتر نشاني از هنرهاي تجسمي ايراني را مي‌توان در گالري‌هاي بزرگ منطقه ديد و ايراني در اين رشته به كل بدنام شد و كارش بي‌خريدار ماند. مسببين آن واقعه البته بيكار ننشستند و همان ساز و كار را در داخل كشور راه انداختند و امروز حرف و حديث‌هاي فراوان درباره توليد آثار جعلي و خريد و فروش ميلياردي اين آثار در حراجي‌هاي داخلي فراوان به گوش مي‌خورد. اخبار متواتر به حدي است كه آدمي را درباره اصالت بسياري از آثار به شك مي‌اندازد.

بازي‌هاي چند سرمايه‌دار معروف صاحب نمايندگي‌هاي خارجي با آثار عرضه شده در حراجي‌ها و بالا بردن كاذب قيمت‌ها و فروش و خريد آثار توسط خودشان از شيوه‌هاي معيوب و متقلبانه اين حراجي‌ها است.

شواهد فراواني درباره تقلب و جعل آثار و فروش آنها به يكي از موزه‌هاي معروف تهران در سال‌هاي ۵۶ و ۵۷ وجود دارد، كساني كه از آنها در اين موضوع نامبرده مي‌شود، تاكنون يك‌بار هم به قصد پاسخگويي به افكار عمومي، چيزي نگفته يا ننوشته‌اند.

طنز داستان اما در اينجاست: آقازاده يكي از نقاشان شهير كه نامش در بسياري از موضوعات بالا ذكر مي‌شود، عكسي از يك كلت كمري نهاده شده بر كنسول خودروي پورشه – لابد خريداري شده توسط ابوي محترم – گذاشته و تلويحا كساني را كه در پيشينه ابوي محترم‌شان تشكيك كرده و سبب فروش نرفتن آثار ايشان شده‌اند، تهديد كرده. ببينيد كار هنرمند در اين ملك كه روزگاري خود را از آلودگي به پول و ارتباط با صاحبان قدرت و سرمايه دور نگاه مي‌داشت به كجا كشيده شد؟ كمال‌الملك و سپهري و درودي و فرمانفرماييان و وزيري‌مقدم و محصص و پيل آرام و زنده‌رودي و ده‌ها نام ديگر كه دامن نيالودند و هنر ايران را به اعتلا بردند كجا و هنرمندان دلال مسلكي كه نام ايران و فرهنگ ايران را ملكوك و ملوث كرده‌اند كجا؟




برگزاری نوزدهمین جشن حافظ با ادای احترام به سوسن تسلیمی

سینماروزان: نوزدهمين دوره جشن حافظ امسال در حالي برگزار شد كه براي سومين سال متوالي علي معلم در جشن غايب بود و بعید است حالا حالاها هم جای خالی منتقدی همچون او که نه اهل زدوبند بود و نه بازی های پشت پرده، پر شود.

رويا نونهالي در ابتدا با قرائت متني درباره سينما و اهميت جشن حافظ در آستانه 20 سالگي‌اش پرداخت و اميد معلم هم بر استقلال كامل جشن و هيات داوران تاكيد كرد.

اجراي برنامه را فرزاد حسني برعهده داشت و در اين مراسم جايزه ويژه دنياي تصوير به پاس يك عمر فعاليت هنري به گلاب آدينه اهدا شد. گلاب آدينه در تشويق بي‌پايان و ايستاده حضار روي سن آمد و گفت: هرقدر تمرين كردم، نمي‌توانم مسلط باشم مخصوصا كه زير پرچم بزرگي مثل علي معلم باشد. بايد حق‌شناس همديگر باشيم.

آدينه اين مكان را بهترين جا براي سپاسگزاري از كساني دانست كه باعث شدند وي به اين جايگاه كنوني‌اش برسد: «تشكر مي‌كنم از اساتيدم و مخصوصا مهدي هاشمي كه اولين كسي بود كه از او آموختم. بدون تعارف و شكسته‌نفسي خودم را هنرآموز مي‌دانم. تشكر مي‌كنم از بينندگان كه اگر نبودند ما بايد جلوي آينه براي خودمان بازي مي‌كرديم.»

آدينه همچنين از سوسن تسليمي و رخشان بني‌اعتماد تشكر كرد.

همچنين تشويق بي‌امان مردم براي عادل فردوسي‌پور نامزد بهترين چهره تلويزيوني يكي ديگر از بخش‌هاي تلويزيوني اين مراسم بود. فردوسي‌پور بعد از گرفتن جايزه با تكرار تكيه كلام محبوبش «چقدر خوبيد شما» مورد تشويق مجدد قرار گرفت و گفت، خوشحالم اين جايزه را از پژمان جمشيدي مي‌گيرم كه دوست من است و از ديدن موفقيتش خوشحالم.

در اين مراسم همچنين جايزه بهترين كارگردان براي فيلم «متري شيش و نيم» به سعيد روستايي و تنديس بهترين فيلم به سيدجمال ساداتيان

باز هم براي «متري شيش و نيم» اهدا شد و جايزه ويژه هيات داوران در بخش سينما حميد نعمت‌الله براي فيلم «شعله‌ور» دريافت كرد. تنديس بهترين بازيگر مرد سينمايي را پيمان معادي براي فيلم «متري شيش و نيم» و نويد محمدزاده براي بازي در فيلم «مغزهاي كوچك زنگ‌زده» و تنديس بهترين بازيگر زن سينمايي به باران كوثري براي «عرق سرد» و شبنم مقدمي كه در «خجالت نكش» بازي كرد، اهدا شد. هومن سيدي براي فيلمنامه مغزهاي كوچك زنگ‌زده تنديس بهترين فيلمنامه سينمايي دريافت كرد.

ضمن اينكه در بخش مستند تنديس بهترين فيلم به آزاده موسوي و كورش عطايي براي مستند خوش ساخت «در جست‌وجوي فريده» رسيد و در بخش تلويزيوني عزيز‌الله حميدنژاد بهترين كارگردان تلويزيوني براي سريال «بانوي عمارت» شناخته شد.




ادامه نامردی در اکران به نفع دو فیلم حاکمیتی-مشکوک المنابع و به ضرر فیلمهای مستقل!!/«تگزاس۲» ۲۰میلیاردی شد/«سرخپوست» در مرز ۱۰میلیارد/«زهرمار» در آستانه ۳میلیاردی شدن/«ایکس لارج» در مرز ۱٫۵میلیارد+آمار کامل فروش

سینماروزان: تبعیض در توزیع سانسها میان فیلمهای مختلف روی پرده، اغتشاش عجیب و غریبی را برای اکران رقم زده و در نبود کمیته انضباطی اکران بانیان این اغتشاش هم بدون هر گونه دردسر به کار خود ادامه میدهند.

درنظر بگیرید که برای دو فیلم حاکمیتی-مشکوک المنابع  رویهم روزی نزدیک به هزار سانس تخصیص یافته و این دو فیلم از ابتدای صبح تا آخر شب سانس دارند ولی فیلمی مستقل مانند «کار کثیف» نه تنها کل سانسهایش رویهم به صد نمیرسد بلکه نزدیک به هفتاد درصد سانسهایش هم سانسهای مرده ابتدای روز هستند.

در صدر آمار فروش همچنان «متری شش و نیم» قرار دارد که آخرین روزهای اکرانش را در نزدیکی 28میلیارد میگذراند و به دنبال آن هم کمدی «تگزاس2» قرار دارد که با وجود از دست دادن سرگروه همچنان فروش خوبی دارد و از 20میلیارد گذشته است.

«شبی که ماه کامل شد» با انبوه سالن و تبلیغ و تیزر بعد از نزدیک به 40 روز در مرز 12میلیارد قرار گرفته و به دنبال آن «سرخپوست» قرار گرفته که در همین مدت در مرز 10میلیارد قرار گرفته است و «ما همه با هم هستیم» با افت محسوس فروش به سختی 9میلیاردی شده. «سامورایی…» آخرین روزهای اکران را در آستانه 6میلیاردی شدن میگذراند.

کمدیهای «زهرمار» و «ایکس لارج» با اینکه یک سوم دو فیلم حاکمیتی-مشکوک المنابع، سانس ندارند ولی توانسته اند در مرز 3 و 2میلیارد قرار گیرند.

«کار کثیف» هم به دلیل بایکوت کامل در تخصیص سانس از همان ابتدای اکران، در یک هفته اکرانش فقط نزدیک به 100میلیون فروخته است.

آمار فروش تا ابتدای جمعه 21 تیر ۱۳۹۸  به شرح زیر است:

(تمامی ارقام به تومان است)

–متری شش و نیم ۲۷ میلیارد و 660میلیون(117روز)

–تگزاس(۲)20 میلیارد و 200میلیون(86روز)

–شبی که ماه کامل شد 11میلیارد و 600میلیون (37روز)

–سرخپوست 9میلیارد و 600میلیون(37روز)

–ما همه با هم هستیم 9میلیارد و 100میلیون(37روز)

–سامورایی در برلین ۵میلیارد و 900میلیون(65روز)

–زهرمار ۲میلیارد و 900 میلیون(23روز)

–ایکس لارج 1میلیارد و 350 میلیون(16روز)

–دختر شیطان ۱میلیارد و 100میلیون (37روز)

–کارکثیف 95 میلیون(9روز)




ناصر تقوایی مدعی شد: نگذاشتند “چای تلخ” ساخته شود و به‌جایش مهدی سجاده چی با کپی برداری از آن “روز سوم” را نوشت!/سجاده چی وقتی ديد که فيلم «چاي تلخ» ساخته نشد تصميم گرفت خودش آن را بازنويسي کند و با تغييراتي، به يک کارگردان بدهد تا ساخته شود که بالاخره ساخته شد!!/ سجاده چی به غیر از همین “روز سوم” که سرشار است از شباهت به فیلمنامه “چای تلخ” کار برجسته ای دارد؟؟؟ ⇔مهدی سجاده چی پاسخ داد: تقوایی زیر لایه ای عمیق از توهمات خفه شده!!!/تقوایی در شبی سرشار از مالیخولیا به من گفت بعد از ساخت “دایی جان ناپلئون”، مأموران ویژه “اینتلجنس سرویس”بریتانیا به ایران آمده اند تا مانع فیلمسازیش شوند!

سینماروزان: حرفهای قابل تأمل ناصر تقوایی فیلمساز شهیر ایرانی در نقد سرقت ایده فیلمنامه های ارژینال در شوراهای تصویبی که از معاونت نظارت تا فارابی و مرکز گسترش و دهها نهاد دیگر وجود دارند وقتی به ذکر مصداق از سرقت فیلمنامه پروژه ناتمام “چای تلخ” رسیده که به اعتقاد تقوایی توسط یکی از نیروهای سالیان شوراهای سینمایی دولتی دزدیده شده و تبدیل به “روز سوم” گشته اسباب یک درگیری لفظی را شکل داده است.

ناصر تقوایی فیلمساز برجسته ایرانی با اشاره به سرقت فیلمنامه ها در شوراهای دولتی به “شرق” گفت: دیگر به هیچ جا فیلمنامه نمیدهم که بخوانند! نگذاشتند فیلمنامه “چای تلخ” ساخته شود و بجایش از فيلمنامه «چاي تلخ» من تاکنون چند بار فيلم ساخته اند. يکي از همان فيلم ها “روز سوم” است که حتي چند جايزه سيمرغ بلورين هم بهش داده اند.

تقوایی ادامه داد: لابد فيلم «روز سوم» را ديده ايد؟ فيلمنامه آن از روي فيلمنامه من نوشته شده است. توسط فردي به نام مهدي سجاده چي. دو شخصيت اصلي آن فيلم يک دختر ايراني و يک افسر جوان عراقي است که هر دو در سراسر فيلم با هم در کشمکش و ستيز هستند.

تقوایی افزود: وقايع فيلم «روز سوم» هم در خرمشهر مي گذرد و پايانش در کنار رودخانه درست مثل “چای تلخ” . همين آقاي «سجاده چي» در شوراهای مختلف مسوول مميزي فيلمنامه ها شده است. آن وقت من بروم فيلمنامه ای دیگر از خودم را بدهم به امثال ايشان تا تصويب کنند؟ ایشان به غیر از همین “روز سوم” که سرشار است از شباهت به فیلمنامه “چای تلخ” کار برجسته ای دارد؟؟؟

تقوایی ادامه داد: يادم مي آيد که اين آقا(سجاده چی) در دوران آقاي محمدعلي زم در جلسات فيلمنامه خواني حوزه هنري حضور پيدا مي کرد. لابد ديده است که فيلم «چاي تلخ» ساخته نشده است. تصميم گرفته خودش آن را بازنويسي کند و با تغييراتي، به يک کارگردان بدهد تا ساخته شود که بالاخره ساخته شد.!!!

مهدی سجاده چی در پاسخ به ناصر تقوایی با لحنی خشن در “اعتماد” نوشت: كاش،‌ اي كاش آقاي تقوايي اين حرف‌ها را در مورد سرقت فيلمنامه “روز سوم” نزده بود، اما حيف كه زده است و تكرار كرده. به نظرم ايشان زير لايه‌اي عميق از توهم و خاطرات سپري شده مدفون مانده و همان جا خفه شده است. ايشان مجوزي مخصوص دارد كه هر چه خواست بگويد و به ديگران هر توهين و افترايي را نسبت دهد. اين مجوز را سابقه درخشان فيلمسازي ايشان در گذشته‌هاي دور صادر كرده و تاريخ انقضا هم ندارد. من ارتباط چنداني با ايشان نداشتم اما خاطره شگفت‌آوري از آقاي تقوايي دارم كه براي نخستين‌بار به آن اشاره مي‌كنم. آشنايي من با آقاي تقوايي در دفتر تهيه‌كننده‌اي به نام حسن جلاير شكل گرفت، جايي كه بنا بود ايشان فيلم “زنگي و رومي” را بسازد كه نشد. فيلمنامه سريال “هفت سنگ” را خوانده بود و پيشنهاداتي داشت.

سجاده چی ادامه داد: سال‌ها بعد، هفده يا هجده سال پيش، در نيمروز تابستاني از جلسه‌اي با هم بيرون آمديم و كمي خيابان‌گردي كرديم. طرف‌هاي عصر هنگام خداحافظي پيشنهاد دادم به خانه من بيايد و شام را مهمان من باشد و اين معامله تا صبحگاه روز بعد ادامه داشت. در تمام اين ساعات طولاني كه همسرم براي احترام مهمان گرانقدر من بيدار مانده بود، ما با حيرت و آشفتگي به سخنان يكي از اسطوره‌هاي ذهني خود گوش مي‌داديم. اساس حرف‌هاي ايشان اين بود كه پس از ساختن سريال دايي جان ناپلئون، اينتليجنس سرويس ماموران ويژه‌اي را به ايران فرستاده تا به هر شكل ممكن مانع فيلمسازي آقاي تقوايي شود، چراكه آنها- انگليسي‌ها- خوب فهميده بودند كه حريف‌شان در ايران كيست. ايشان آنگاه فكت‌هايي از تمام پروژه‌هاي تمام شده و نيمه كاره خود را به عنوان شاهد مدعاي خود ذكر كرد.

سجاده چی افزود: تصاوير آن شب، هولناك، گروتسك و سرشار از ماليخوليا بود و من با حسرت و غصه مي‌ديدم كه چگونه مسخ كافكا ممكن است و چگونه يك فيلمساز نابغه و برجسته به پررنگ‌ترين شخصيت سريال معروفش استحاله پيدا كرده و سكانس‌هايي از سريال “دايي جان ناپلئون” را شاهد بودم كه احتمالا افراد كمي امكان ديدن آنها را داشته‌اند. الان كه دارم اينها را مي‌نويسم، دقيقا نمي‌دانم كه تا چه اندازه با اين نوشته رفتار اخلاقي يا غيراخلاقي بروز داده‌ام همين قدر مي‌دانم كه اگر «من» كوچك‌تري داشتم حتما سكوت مي‌كردم ولي اين همگني احساس خشم و توهين چنانم برآشفته كه مهار تحفظ را كنار گذاشته‌ام. هر چند كه از سوي ديگر عقلا تصور مي‌كنم كه اصل قضيه كوچك‌تر از اين حرف‌هاست. آقاي تقوايي در روزگار تلخي كه سپري مي‌كنيم، گاه كساني را پيدا مي‌كنند تا تلخي و سرخوردگي خويش را در هيبت او تف كند و من هم در مسير آب دهان ايشان قرار گرفته‌ام. همين. شايد مدت‌ها بعد، شبي هنگام خواب به اين واكنش تند خود فكر كنم و پشيماني خواب از من بگيرد و فكر كنم كه تندي من هم از تلخي روزگار بود.




“کیهان” مدعی شد⇐علیرغم تقاضای دهها فیلمساز ایرانی، هیچ فیلم ایرانی را به جشنواره «کارلووی واری» راه ندادند!!!/پیشتر نیز حدود ۹۰ فیلمساز ایرانی برای حضور در جشنواره های کن و برلین تقاضا داده بودند ولی راهشان ندادند!!/تاریخ مصرف فیلمسازان شبه روشنفکر ایرانی تمام شده و چاره ای ندارند جز اینکه یا از نظامی‌گری و سلطه‌طلبی و جنایت‌های آمریکا حمایت کنند و یا به سوی مردمشان بازگردند!!

سینماروزان: بودجه های عمومی که در سالهای اخیر صرف محافل موسوم به جهانی داخلی شده مدام افزایش یافته ولی این محافل داخلی نه تنها دستاوردی در حوزه اکران جهانی برای سینمای ایران نداشته که حضورهای گهگاه سالهای پیشین فیلمهای ایرانی در جشنواره های مطرح جهانی نیز سال به سال کمتر و کمتر شده است.

روزنامه “کیهان” با  اعلام خبر عدم راهیابی هیچ فیلم ایرانی به جشنواره کارلووی واری چک نوشت: جشنواره بین‌المللی فیلم «کارلو وی واری» از 28 ژوئن تا 6 جولای با حضور بیش از 180 فیلم برگزار شد، در حالی که در میان آنها حتی یک فیلم ایرانی هم وجود نداشت. جشنواره «کارلو وی واری» که از مهم‌ترین جشنواره‌های فیلم در اروپای مرکزی و شرقی محسوب شده، همه ساله در جمهوری چک برگزار می‌شود و طی سال‌های گذشته همواره بخش مهمی از آن را فیلم‌های ایرانی تشکیل می‌دادند که بعضا جوایزی هم دریافت می‌کردند. اما امسال که گفته شده دهها فیلم ایرانی تقاضای شرکت در این جشنواره را داشته‌اند، هیچ یک از آنها برای هیچکدام از بخش‌های مختلف و متعدد جشنواره «کارلو وی واری» انتخاب نشدند.

این روزنامه ادامه داد: کارشناسان و منتقدانی که در جشنواره فیلم کارلو وی واری حضور داشتند، اذعان دارند که برخی فیلم‌های ایرانی تولید امسال از بسیاری از فیلم‌های حاضر در این جشنواره به لحاظ فرم و محتوا، برتر بودند اما در حیرت هستند که چرا مسئولین جشنواره‌ها شده، از آنها برای حضور در «کارلو وی واری» دعوت نکرده‌اند.

طی چند ماه گذشته برخلاف انتظارات جهانی و در میان شگفتی اغلب ناظران، جشنواره‌های مهم سینمایی مانند برلین و کن هم از پذیرش فیلم‌های ایرانی خودداری کرده و علیرغم درخواست حدود 90 فیلم ایرانی برای دو جشنواره، هیچ فیلم ایرانی را در بخش‌های مختلف خود قبول نکردند! این در حالی است که تقریبا همان فیلمسازان شبه روشنفکر که در سال‌های قبل، فیلم ساخته و این جشنواره‌ها از آنها و فیلم هایشان، استقبال می‌کردند، بازهم با همان درون‌مایه سیاه و ضد خانواده و غیراسلامی- ایرانی و با همان روند فیلم ساخته و در خواست حضور کرده بودند.

این روزنامه افزود: به نظر می‌آید حالا دیگر پس از سال‌ها هشدار منتقدان و کارشناسان دلسوز سینمایی به این دسته سینماگران و آن بخش از سینمای ایران که به هوای شرکت در این‌گونه جشنواره‌های به اصطلاح سینمایی، همه هویت و حیثیت خود و سرزمین شان را زیر پا گذاشته و برای دریافت جایزه، هر تصویر تحریف شده و سیاهی را از این کشور و ملت روی پرده بردند تا بلکه مدیران آن جشنواره‌ها را خوش بیاید و صله‌ای برایشان در نظر بگیرند، این نکته روشن شده باشد تنها موضوعی که برای چنین جشنواره‌ها و فستیوال‌هایی اهمیت ندارد، همانا سینما و هنر است و از همین روی نه در آن زمان که تعداد زیادی از فیلم‌های ایرانی نمایش می‌دادند، دغدغه سینما و مردم ایران را داشتند و نه امروز که حتی به یک فیلم شبه‌روشنفکران هم گوش چشمی نمی‌اندازند، به دلیل ضعف سینمایی آن آثار است. امروز آنها نیز همپای ترامپ و نتانیاهو، ایران را تحریم کرده‌اند و دیگر حتی سیاه‌نمایی از جامعه ایرانی نیز برایشان افاقه نمی‌کند. دیگر تاریخ مصرف این دسته از سینماگران شبه‌روشنفکر نیز سپری شده، حالا باید به فکر دوره جدیدی باشند، یا از نظامی‌گری و سلطه‌طلبی و جنایت‌های آمریکا حمایت کنند و یا به سوی مردمشان بازگردند.




از آقازاده ای که در هسته مرکزی تولید “گاندو” حضور داشته چه میدانید؟؟+عکس

سینماروزان: سازندگان سریال ارگانی “گاندو” سعی زیادی کرده اند که درخلال واکاوی یک ماجرای جاسوسی هم نقدهای تند و تیزی را روانه دولت حسن روحانی کنند و هم نیشتری بزنند بر آقازادگان فاسد.

این نقدها واکنشهای فراوانی را از سوی مقامات دولتی به دنبال داشته و یکی مثل حسام الدین آشنا نیز با مرور سوابق هیأت مدیره موسسه آوینی که حامی تولید “گاندو” بوده کوشیده پشت پرده تولید را برملا کند و در مقابل وی سازندگان “گاندو” هم با طعنه به سابقه طلبگی آشنا پاسخش را داده اند.

با این حال آنچه نه در تحلیلهای امثال آشنا به چشم میخورد و و نه در دفاعیات سازندگان “گاندو” نقش یک آقازاده در تولید “گاندو” است.

مصطفی سلطانی که مجری طرح “گاندو” است آقازاده علی سلطانی از اعضای هیأت مدیره موسسه آوینی و مدیرعامل اسبق ناجی هنر است.

موسسه آوینی موسسه ای ارزشی است که پیشتر هم هزینه کارگردان شدن مصطفی سلطانی را در فیلم “چراغهای ناتمام”(به تهیه کنندگی مجتبی امینی یعنی همین تهیه کننده “گاندو”) داده بود.

در شکست کامل “چراغهای ناتمام” همین بس که کل فروش “چراغهای ناتمام” در گیشه به 60 میلیون هم نرسید. قبلتر هم این آقازاده تقریبا در تمامی محصولات موسسه آوینی از “گامهای شیدایی” تا “فرشتگان قصاب” و “به تهران خوش آمدید” به عنوان مجری طرح حضور داشت!

این آقازاده چطور و با کدام عقبه به جایگاه مجری طرحی آثار مختلف یک موسسه ارزشی و از جمله همین “گاندو” رسیده؟؟؟ و چرا به جای دهها جوان مستعد و دارای کارنامه شفاف ایرانی موسسه آوینی باید هزینه کارگردان شدن ایشان را بدهد؟؟ چرا باید از ایشان به عنوان مجری طرح سریالی پرهزینه استفاده شود؟؟ مجری طرحی که عطش دیده شدن موجبات ایفای نقش او در این سریال را هم فراهم آورده و حتی در سفر به چین گروه “گاندو” که برای تعدیل هزینه بسیاری از بازیگران حضور نداشتند ایشان جزو مسافران ویژه بوده و سلفیهای خود را هم گرفته!!؟؟

امید که در فصل دوم”گاندو” درباره چگونگی رشد جهشی چنین آقازادگانی هم افشاگری شود.

سلفی مصطفی سلطانی(راست) در سفر به چین “گاندو”




یک خبر: حلقه بالادستی خانه سینما حق رأی را از صنوفی که ثبت “کارگری” نشده اند میگیرد!؟!⇔یک پرسش: اگر این همه اصرار است بر کارگر شدن سینماگران، چرا خانه سینما را منحل نمیکنید و همه اعضا را به “خانه کارگر” سوق نمیدهید؟؟

سینماروزان: نزدیک به دو ماه بعد از دریافت حکم ریاست سازمان سینمایی، حسین انتظامی هنوز تکلیفش را با اهمال حلقه بالادستی خانه سینما در تخصیص امکانات رفاهی عادلانه به بدنه سینما مشخص نکرده و در این اوضاع یک رسانه سینمایی خبری دردناک از خانه سینما مخابره کرده است.

“سینماپرس” گزارش داده که هیأت مدیره خانه سینما در حال تصویب قانونی برای گرفتن حق رأی از صنوفی هستند که به عنوان صنف کارگری ثبت نشده اند تا بدین طریق آنها را مجبور کنند که به عنوان صنف کارگری ثبت شوند.

سینماپرس نوشت: تصمیم پیشین هیأت مدیره خانه سینما بر این بوده که صنف هایی که ثبت وزارت کار نشده اند امکان عضویت در هیأت مدیره را نداشته باشند اما حالا در تصمیمی جدید و غیرقانونی میخواهند حق رأی را هم از صنوفی که این ظلم را نپذیرفته و حاضر به ثبت در وزارت کار نشده اند سلب کنند؛ عملکردی غیرقانونی که باعث شده تا شائبه های زیادی را به وجود آورد.

این رسانه ادامه داد: نکته قابل تأمل اینجا است که هر مصوبه ای توسط هیأت مدیره خانه سینما باید در مجمع عمومی به رأی گذاشته شود نه اینکه آنها به اصطلاح ببرند و بدوزند و تعیین و تصویب کنند و هر بلایی می خواهند به سر سینما و سینماگران و صنوف سینمایی بیاورند! از ۳۲ صنف خانه سینما تعداد زیادی راضی به ثبت صنف شان در وزارت کار که رسما هیچ ارتباطی با سینما و سینماگر و هنرمند ندارد نشده اند و مسئولان خانه سینما می خواهند با هر ترفندی شده آنها را راضی کنند که در وزارت کار ثبت شوند. در همین راستا شنیده می شود آنها با وعده و وعیدهای مکرر به اهالی صنوفی که راضی به ثبت صنف شان نشده اند می گویند شما فقط کافی است مدارک تان را به وزارت کار ارسال کنید حالا بقیه اش هم بماند برای بعد اشکال ندارد!

متعاقب گزارش سینماپرس، یک رسانه سینمایی دیگر هم با انتشار خبر تلاش برای ثبت صنف منتقدان و نویسندگان سینما به عنوان صنف کارگری نیز بر این تصمیم تاخته و پیشنهاد انحلال خانه سینما و عضویت سینماگران در خانه کارگر را داده است.

“انلی سینما” نوشت: انجمن کارگری منتقدان را چطور هضم کنیم؟؟! طوسی فریب ابوالمشاغلی را خورده که در آستانه حذف از معادلات سینماست؟؟ اینکه جواد طوسی رییس انجمن منتقدان سینمایی را با چه ترفندی راضی کرده اند به ثبت کارگری این صنف واقعا جای سوال دارد؟؟ جواد طوسی با آن همه سابقه قضایی چطور خام ابوالمشاغلی شده که عنقریب است از خانه سینما حذف شود و جای خود را به مدیری صنفی دهد؟؟

این رسانه ادامه داد: تا به یاد داریم نقد و نویسندگی امری فرهنگیست که هیچ سنخیتی با کارگری ندارد مگر در شعارهای احزاب توده گرای عوامفریب!! چرا انجمن منتقدان باید تن دهد به کارگری شدن؟؟ اگر این همه اصرار است بر عملیاتی کردن طرحی مربوط به وزیر معزول کار چرا خانه سینما را منحل نمیکنید و همه اعضا را به خانه کارگر سوق نمیدهید؟؟؟




صدور پروانه کارگردانی برای مجری طرح «شهرزاد»!+صدور پروانه برای محمدعلی سجادی بدون اکران فیلم قبلی+صدور یک پروانه دیگر

سینماروزان: شورای صدور پروانه ساخت در جلسه اخیر با سه فیلمنامه موافقت کرد.

به گزارش سینماروزان محمدعلی سجادی که یک فیلم اکران نشده به نام «بازیچه» را در کارنامه دارد مجددا پروانه ساختی گرفته برای ساخت فیلم «سمپاشی».

سعید ملکان گریموری که بعد از حضور به عنوان مجری طرح «شهرزاد» توانست فیلمهایی مانند «ابد و یک روز» و «بی حساب/میلیونر میامی» را با حمایت محمد امامی و محمدهادی رضوی که هر دو از متهمان در پرونده بانک سرمایه هستند، تولید کند پروانه کارگردانی «روز صفر» را گرفته است.

فهرست کامل پروانه های صادره به شرح ذیل است:

–«سمپاشی» به تهیه‌کنندگی محمد علی سجادی ،کارگردانی و نویسندگی علی یاور

–«تورنادو2» به تهیه‌کنندگی ،کارگردانی و نویسندگی سید جواد هاشمی

–«روز صفر» به تهیه‌کنندگی و کارگردانی سعید ملکان و نویسندگی مشترک سعید ملکان و بهرام توکلی.




جواد رضویان در خلال گفتگویی تفصیلی اظهار داشت⇐در سناریوی اولیه، شخصیت اصلی «زهرمار» یک روحانی-مداح بود و بنا بود خودم نقشش را بازی کنم!/نماینده حوزه علمیه سناریوی اولیه «زهرمار» را تأیید کرد ولی اداره نظارت خواستار حذف روحانیت شد/سخنگوی جامعه مداحان بدون اینکه فیلم را ببیند از تخریب مداحان گفت!/در زمان جشنواره ۲دقیقه از فیلم کم کردند!/قبل از اکران رسمی هم بخاطر ماجرای «رحمان…» ۲دقیقه دیگر از فیلم حذف شد!!

سینماروزان: کمدی «زهرمار» نخستین تجربه کارگردانی سینمایی جواد رضویان نیست چون این بازیگر طنزهای تلویزیونی پیشتر فیلمی سینمایی به نام «کمی شیرین بسی فرهاد» را هم ساخته بود که به دلایلی اکران نشد. «زهرمار» نخستین فیلم سینمایی اکران شده جواد رضویان در مقام کارگردان است که بخاطر قرار دادن یک مداح در شخصیت اصلی با سوءتفاهمات متعدد مواجه شده است.

جواد رضویان با اشاره به اصلاحات وارده به «زهرمار» به «ایسنا» گفت: حدود دو دقیقه برای اکران در جشنواره فجر از فیلم حذف شد و بعد از آن درواقع پس از اتفاقی که برای فیلم «رحمان ۱۴۰۰» رخ داد، حدود ۲ دقیقه دیگر که در مجموع شاید نزدیک به پنج دقیقه بشود، از فیلم حذف شد.

رضویان با اشاره به اینکه بنا بوده نقش اصلی سناریوی اولیه «زهرمار» که یک روحانی-مداح بوده را بازی کند گفت: این سناریو اولین باری که به من پیشنهاد شد برای بازیگری در آن بود و سپس بعد از مدتی قرار شد تا خودم کارگردانی آن را برعهده بگیرم. در ابتدا هم نقشی که اکنون سیامک انصاری به عنوان مداح بازی می‌کند یک روحانی بود. اما به واسطه اینکه درگیر ممیزی‌های سنگین در سناریو می‌شدیم، مجبور شدیم این پرسوناژ را تغییر دهیم. در واقع ۷۰ درصد این داستان واقعی است و داستان یک تسویه حساب با یک روحانی بوده.

جواد رضویان ادامه داد: این سناریو با نقش روحانی به وزارت ارشاد ارائه شد اما ممیزی‌های سنگینی به آن خورد و ما به مدت چهار ماه رفت و آمد داشتیم. با نماینده حوزه علمیه جلسات طولانی برگزار کردیم. با این حال به نظر می‌رسد سعی کردند جانب احتیاط را رعایت کنند. ما وقتی چنین فیلم‌هایی که پرسوناژ روحانی دارد را به سازمان سینمایی ارائه می‌کنیم، به ما یک کارشناس مذهبی می‌دهند که آن کارشناس باید فیلمنامه را تایید کند. آنها لطف کردند و آن را تایید کردند با این حال بعد از گذشت این مراحل که تمام نامه‌های آن موجود است، جانب احتیاط را رعایت کردند و گفتند شخصیت را تغییر دهید. از همان ابتدا که این سناریو به دست من رسید، گفتم نمی‌توانم هم زمان کارگردانی و بازی را برعهده بگیرم.

این کارگردان افزود: در جشنواره سخنگوی صنف مادحین کل کشور، بیانیه‌ای را نوشته بودند که این اثر تخریب جامعه مادحین است! اما وقتی که ما با ایشان صحبت کردیم متوجه شدیم آن را اصلاً ندیده‌اند و در حد همان تیزر فیلم اطلاعات داشتند. 

 

جواد رضویان در خلال گفتگویی تفصیلی اظهار داشت↙️↙️↙️

@cinemajournalofficialpage

✔️در سناریوی اولیه، شخصیت اصلی «زهرمار» یک روحانی-مداح بود و بنا بود خودم نقشش را بازی کنم

✔️نماینده حوزه علمیه سناریوی اولیه «زهرمار» را تأیید کرد ولی اداره نظارت خواستار حذف روحانیت شد

✔️سخنگوی جامعه مداحان بدون اینکه فیلم را ببیند از تخریب مداحان گفت

✔️در زمان جشنواره 2دقیقه از فیلم کم کردند

✔️قبل از اکران رسمی هم بخاطر ماجرای «رحمان…» 2دقیقه دیگر از فیلم حذف شد

z




مرتضی شایسته بیان کرد⇐ از بس در اين دوازده سال برای حل مشکل اکران «صد سال به این سالها» به وزارت ارشاد رفتيم و آمديم، خستگي را خسته كرديم!!

سینماروزان: از جمله فیلمهای توقیفی یک دهه اخیر سینمای ایران فیلم «صد سال به این سالها» است که بخاطر ارائه تصویری جذاب از دوران پیش از انقلاب و در کنارش استفاده از نام «ایران» برای شخصیت اصلی که بعد از انقلاب اسلامی گرفتار مشکلات متعدد میشود، مدتهاست در توقیف به سر میبرد.

تغییر و تحولات در معاونت نظارت و حضور محمدمهدی طباطبایی نژاد بسیاری را به این گمانه زنی انداخته که شاید با اعمال اصلاحات مشکل اکران «صد سال به این سالها» هم حل شود.

مرتضي شايسته تهیه کننده «صد سال به این سالها» که در سالهای اخیر فعالیتش در زمینه تولید کمتر شده درباره وضعیت پیش روی فیلم به «اعتماد» مي‌گويد: از بس در اين دوازده سال برای حل مشکل اکران «صد سال به این سالها» به وزارت ارشاد رفتيم و آمديم ديگر خستگي نمي‌شناسيم، خستگي را خسته كرديم.

او در ادامه صحبتش توضيح مي‌دهد: مجددا درخواست پروانه نمايش براي اين فيلم داده شده ولي هنوز پاسخي درخصوص چگونگي اكران اين فيلم به ما داده نشده است. اميدواريم به زودي اين فيلم نمايش داده شود.

مرتضي شايسته می افزاید: فيلم «صد سال به اين سال‌ها» فيلم سلامتي است و با اينكه 12 سال از ساخته شدن آن مي‌گذرد در اكران عمومي مي‌تواند موفق باشد.




با الهام از یک قطعه موسیقی کلاسیک⇐«لالایی» آماده نمایش شد

سینماروزان: فیلم کوتاه «لالایی Lullaby» به کارگردانی جاوید سبحانی آماده نمایش شد.

به گزارش سینماروزان این فیلم با الهام از قطعه lullaby اثر یوهانس برامس آهنگساز برجسته آلمانی ساخته شده است.

«لالایی» در ژانر داستانی ساخته شده است و زهرا برومند تنها بازیگر آن است.

جاوید سبحانی که پیش از این وظایف مختلفی را در آثار سینمایی رضا سبحانی بر عهده داشته است نویسندگی فیلمنامه کمدی «اژدر» را در کارنامه خود دارد که قرار است به زودی به نمایش در آید.

عوامل لالایی عبارتند از نویسنده و کارگردان : جاوید سبحانی، تصویر بردار : جهان آذری، تدوین : بنیامین قچاق – پرهام سلیمی، طراحی وترکیب صدا : علی علیدوستی، مدیرتولید : شهرام مقصودی، طراح صحنه ولباس : همایون کاشانی، گریم : مونا سادات طباطبایی، دستیارکارگردان : علیرضا قدیری، دستیاران تصویربردار : ایمان غفاری – محمدرضا سرمست، طراح پوستر : نهال سبحانی، عکس : مهبد خلج، اصلاح رنگ ونور : بنیامین قچاق، امور تصویر و صدا : استودیو نقش، پشتیبانی فنی : دفتر فیلم رضا (محمدرضانجفی)، سرمایه گذار : نسرین بهرامی، تهیه کننده : رضا سبحانی




در نامه سرگشاده تهیه‌کننده یک فیلم ضدّملکه به معاون تازه‌ نظارت آمد⇐بعد از گذشت چهار ماه و با وجود پیگیریهای متعدد، همچنان اجازه اکران نداریم!!!/چرا صدور مجوز اکران این فیلم را به اجازه افرادی موکول کرده‌اند که نقشی در اکران ندارند؟؟!!/امیدواریم در دورانی که سازمان سینمایی مدام شعار شفافیت میدهد دیدن این فیلم، جرم نشود!!

سینماروزان: پنج ماه بعد از رونمایی فیلم ضدملکه «دیدن این فیلم جرم است» در جشنواره فیلم فجر و در شرایطی که اغلب مخاطبان، این فیلم را به خاطر پرهیز از باج دادن به دو جناح سیاسی حاکم بر کشور و نقد نگاه استعماری انگلستان، تحسین کرده بودند هنوز تکلیف اکران این فیلم مشخص نشده است.

به گزارش سینماروزان همزمان با ورود محمدمهدی طباطبائی نژاد به معاونت  ارزشیابی و نظارت سازمان سینمایی، محمدرضا شفاه تهیه کننده فیلم سینمایی «دیدن این فیلم جرم است!» در نامه ای سرگشاده به وی، خواستار شفافیت موضع سازمان سینمایی درباره اکران این فیلم شد.

متن نامه تهیه کننده این فیلم ضدملکه را بخوانید:

جناب آقای طباطبائی نژاد
معاون ارزشیابی و نظارت سازمان سینمایی

باسلام
ضمن آرزوی توفیق برای جنابعالی، همانطور که مطلعید در دوره پیش از شما با وعده صدور پروانه نمایش فیلم سینمایی «دیدن این فیلم جرم است!» مشروط به انصراف از اکران نوروزی، این فیلم برخلاف میل ما از اکران کنار گذاشته شد.
تا امروز همواره تلاش شد تا به دور از حواشی، شرایط برای کسب مجوز در فضایی منطقی فراهم آید. اما علیرغم گذشت 4 ماه از آن وعده و با وجود پیگیری های متعدد، پاسخ روشنی به تقاضای اکران داده نمی شود و مرتبا صدور مجوز به اجازه افرادی موکول می گردد که اساسا نقش قانونی ای در مسیر پروانه نمایش فیلم ها ندارند.
معاون پیشین که با آن وعده رفت؛ امروز از شما به عنوان معاون جدید خواستاریم در زمانی که سازمان سینمایی شعار شفافیت سر می دهد، موضع رسمی و شفاف خود را نسبت به اکران این فیلم به مردم و رسانه ها اعلام نمایید. امید که دیدن این فیلم جرم نشود…

باتشکر
محمدرضا شفاه
تهیه کننده «دیدن این فیلم جرم است!»

 

 




بلافاصله بعد از جدایی ابراهیم داروغه زاده از معاونت نظارت، یک رسانه اصلاح طلب مدعی شد⇐”خانه پدری” با درجه بندی سنی اکران خواهد شد/مذاکرات لازم برای اکران “کاناپه” انجام گرفته/به سازندگان “خرس” قول اکران داده اند!  

سینماروزان: ابراهیم داروغه زاده در مدت حضور خود در معاونت نظارت علیرغم تمام فشارها و حتی استنطاقهای پیاپی توسط مقامات بالادستی، توانست چندین فیلم توقیفی و از جمله “عصبانی نیستم”، “آشغالها…”، “پریناز” و “خانه دختر” را روی پرده بفرستد.

با جدایی داروغه زاده از معاونت نظارت سرنوشت برخی دیگر از فیلمهای توقیفی در هاله ای از ابهام قرار گرفت و مشخص نیست محمدمهدی طباطبایی نژاد که وارد معاونت نظارت شده بتواند مسیر داروغه زاده را ادامه دهد یا نه؟؟

به تازگی روزنامه اصلاح طلب “اعتماد” با اعلام خبر اکران با درجه بندی “خانه پدری” نوشت: از توقيف فيلم «خانه پدري» نزديك به 9 سال مي‌گذرد و حالا امسال در پي ابلاغ دستورالعمل نظام درجه‌بندي فيلم‌هاي سينمايي توسط سازمان سينمايي پيش‌بيني مي‌شود تكليف اکران فيلم «خانه پدري» با درجه بندی سنی مشخص شود و خود عياري هم اين طرح را به قاعده دانسته و گفته كه چگونگي اكران اين فيلم را از سازمان سينمايي پيگيري مي‌كند.

“اعتماد” درباره فیلم “کاناپه”عیاری نوشت: درباره ديگر فيلم به محاق رفته كيانوش عياري اينگونه مي‌توان سخن گفت كه در اقدامي «غيرمتعارف» در سينماي پس از انقلاب، بازيگران زن در فيلم از كلاه‌گيس استفاده كرده‌اند. همين مساله باعث عدم پذيرش و نمايش فيلم شد و ابراهيم داروغه‌زاده معاون ارزشيابي و نظارت سازمان سينمايي سال گذشته گفته بود «كاناپه» به دليل مساله حجاب اساسا امكان اكران ندارد و پرونده نمايش آن منتفي است. حالا شنيده‌ها حاكي از اين است كه در فضايي آرام و باپرهيز از هر گونه تنش مذاكرات لازم براي اكران فيلم “كاناپه” صورت گرفته و قرار است موانع از سر راه نمايش اين فيلم برداشته شود تا این فیلم هم روی پرده رود.

این رسانه اصلاح طلب درباره فیلم توقیفی “خرس”خسرو معصومی نوشت: قولهای اميدوار‌كننده‌اي به سازندگان “خرس” مبني بر نمايش اين فيلم داده شده است. اين فيلم كه هنوز فرصت اكران آن در ايران برايش فراهم نشده، به تازگي از سوي كمپاني نتفليكس مورد توجه قرار گرفته و آنها خواسته‌اند حق پخش «خرس» را بخرند و مذاكراتي نيز در اين زمينه با سازندگان فيلم انجام داده‌اند. يكي از پخش كننده‌هاي خارجي براي اكران اين فيلم در كشور كانادا نيز ابراز تمايل كرده است.