1

دستیار اول علی حاتمی فاش ساخت⇐ناصر تقوایی به علی حاتمی توصیه کرده بود سراغ ساخت فیلم زندگی “تختی” نرود!!/ به تقوایی پیشنهاد شده بود فیلم زندگی “طالقانی” را بسازد ولی وی طفره رفته بود!!!

سینماروزان: علی حاتمی فیلمساز فقید ایرانی آخرین روزهای عمرش و همزمان با شدت گرفتن بیماری سرطانش، درگیر ساخت فیلم “جهان پهلوان…” بود. فیلمی که بنا بود از تختی بگوید ولی حاتمی به آن دنیا نزد تختی رفت و “جهان پهلوان…” هم ناتمام ماند تا اخیرا که یک فیلمساز ارگانی همراستا با تحلیلهای ساواک، فیلمی با تأکید بر خودکشی تختی ساخت و البته کمترین بازخورد مثبتی از مخاطبان دریافت نکرد.

همزمان با سالگرد تولد علی حاتمی، احمد بخشی دستیار اول و برنامه ریز این کارگردان در پروژه های مختلف در گفتگویی با نرگس عاشوری در “ایران” روایتی ارائه داده از توصیه ناصر تقوایی به علی حاتمی برای نرفتن به سمت زندگی تختی!!

بخشی میگوید: حاتمی قصد داشت «ملکه‌های برفی» را درباره سه زن محمدرضاشاه بسازد. با هیچ بازیگری صحبت نکرده بود اما یکی از نقش‌های اصلی برای لیلا بود. ارشاد دستور داده بود که فعلاً برای ساخت این فیلم زود است و باید صبر کند و علی حاتمی هم مشغول «جهان پهلوان تختی» شد.

احمد بخشی با فاش ساختن ماجرای طفره رفتن ناصر تقوایی از تولید فیلم ارگانی “طالقانی” ادامه داد: یک روز ناصر تقوایی به من گفت شنیده‌ام حاتمی قرار است «تختی» را بسازد، به من هم پیشنهاد فیلم زندگی “پدر طالقانی” را داده‌اند که قبول نکرده‌ام، از قول من به علی سلام برسان و بگو سراغ “تختی” و فیلمهای این گونه نرود.

احمد بخشی افزود: قصه ساخت «تختی» هم مفصل است ولی نهایتا انگار روح تختی هم راضی نبود فیلمش ساخته شود و اجل مهلت نداد و علی حاتمی مرحوم شد و هیچ کس هم نتوانست فیلم او را کامل کند.




کیهان” فاش ساخت⇐ بازیگر زنی که به مقدسات توهین کرده، همان آقازاده ایست که در پارتی مختلط ولنجک دستگیر شده بود!!!

سینماروزان: همچنان فعالیتهای هنرمندان در شبکه های اجتماعی اسباب شکل گیری سوء تفاهمات متعدد است. مسأله اینجاست که برخی هنرمندان میکوشند همان واکنشهای احساسی که در محافل خصوصی از خود بروز میدهند را وارد شبکه های اجتماعی کنند و همین هم کار دستشان میدهد.

به تازگی “کیهان” با انتقاد از رفتار بازیگری که فرزند یک زوج بازیگر هم هست در تمسخر حجاب به مرور پرونده دستگیری او در یک پارتی مختلط پرداخته است.

متن گزارش “کیهان” را بخوانید:

یک زن بازیگر با انتشار عکسی با موهای مصنوعی، به عکاس آن عکس که اخیراً به دلیل اهانت وقیحانه به مقدسات و مومنین دستگیر شده است، ادای احترام کرد و به حجاب اسلامی نیز توهین نمود.

این زن، که دختر یک زوج بازیگر است، پیش از این نیز بی‌اعتنایی خود به مقدسات و مبانی اخلاقی را نشان داده بود.

دهم خرداد سال جاری، در خانه‌ای واقع در منطقه ولنجک تهران، یک مهمانی با حضور زنان و مردان نامحرم و به‌صورت مختلط برگزار می‌شود. در میان مهمانان، چند نفر از عوامل سفارت انگلیس و بازیگران مشهور حضور داشتند. دو نفر از بازیگران، خانم بازیگر مورد نظر و برادرش بودند. با شکایت اهل محل به‌دلیل ایجاد مزاحمت، نیروی انتظامی به محل مهمانی وارد می‌شود و اقدام به دستگیری مهمانانی می‌کند که به‌صورت مختلط و به صرف مشروب و اقدامات ناسالم مشغول بودند.

از جمله دستگیرشدگان همان خانم بازیگری است که در فضای مجازی حالا به عنوان وکیل مدافع عکاسی ظاهر شده است که با زشت‌ترین الفاظ به مقدسات و متدینین اهانت می‌کند و به نوعی، حجاب اسلامی را زیر سوال می‌برد.

این بازیگر به همراه دوستان وهمکارانش با التماس خواهان بسته شدن پرونده خود و افشا نشدن جرم می‌شود اما با حمایت اخیر خود از یک مجرم نشان داد که او هم به سبک همپالکی‌هایش، نمک نظام را می‌خورد و نمکدان می‌شکند!

این رفتار ثابت می‌‌کند میان مجرمان هیچ تفاوتی نباید قائل شد و شدت عمل در برابر قانون‌شکنان خاصه آنانی که برای خود حریم ایمنی قائل‌اند، درس عبرتی است که پیامد مثبتش تمکین همگان به قانون و حفظ شئونات و احترام به ارزشهای جامعه اسلامی است.




علیرضا رییسیان در اکران خصوصی “مردی بدون سایه” به صراحت بیان کرد⇐بنا بود فیلممان عیدفطر اکران شود ولی در آستانه ماه محرم هستیم و هنوز اکران به ما نرسیده!!!/مدیران فعلی سینما از اوضاع اکران بی خبرند و مدیران خانه سینما هم همتی برای بهبود اوضاع ندارند/افت فروش فیلمها، نتیجه تصمیماتی است که سازمان به تنهایی و بدون مشورت فعالان مستقل سینما میگیرد!/چرا اصرار دارند که تعدادی بالا از فیلم‌ها را به هر قیمتی و با حداقل سانس اکران کنند؟؟/میخواهند سر سینمای مستقل را ببرند ولی می ایستیم و مبارزه میکنیم!!

سینماروزان: وقفه های متعددی که در مسیر اکران “مردی بدون سایه” رخ داده باعث شد علیرضا رییسیان کارگردان و تهیه کننده این درام رازآلود اکران خصوصی فیلمش در پردیس کوروش را مجالی کند برای گلایه نابسامانی اکران.

علیرضا رئیسیان با انتقاد به شرایط فعلی حاکم بر اکران فیلم‌ها گفت: ما از عید فطر قصد اکران عمومی فیلم را داشتیم اما به کرات اکران مان به تاخیر افتاد تا حالا که به نزدیکی ماه محرم رسیده ایم.

  او با اشاره به افت فروش فیلم‌ها در مقطع فعلی، افزود: این عدم استقبال از سینما و افت فروش فیلمها، نتیجه تصمیمات و برنامه‌ریزی‌هایی است که سازمان سینمایی به تنهایی و بدون مشورت فعالان مستقل سینمایی گرفته است.

رئیسیان ادامه داد: چرا اصرار دارند که تعدادی بالا از فیلم‌ها را به هر قیمتی اکران کنند؟؟ با وجود اینکه تیزرهای فیلم ما از دو ماه قبل در سینماها در حال پخش است اما فیلم الان اکران شده است و این موضوع باعث کهنه شدن فیلم شد. واقعا چرا علیرغم اینکه ما با سرگروه قرارداد داشتیم، اکران فیلم به تاخیر می‌افتد؟

وی با انتقاد از وضعیت خودی و ناخودی حاکم بر اکران، ادامه داد: ما در آخرین دایره روابط قرار می‌گیریم که برای تصمیم‌گیران جذابیتی نداریم. ما به گونه‌ای توقیف موقت هستیم و هنوز نمی‌دانیم اکران را بعد از تاسوعا و عاشورا می‌توانیم ادامه دهیم یا خیر؟

کارگردان «مردی بدون سایه» اضافه کرد:  عدم آشنایی مدیران با فضای سینما و‌شرایط اکران و عدم همگونی صنف‌های مرتبط که هیچ تقاضا و همتی برای تغییر شرایط حاضر وجود ندارد از دلایل آشفتگی اکران است. فی الواقع مدیران فعلی از اوضاع آشفته اکران بی خبرند و مدیران خانه سینما هم همتی برای بهبود اوضاع ندارند!!

رئیسیان ادامه این وضعیت را تنها به سود کسانی دانست که در گود هستند و تصریح کرد: شرایط فعلی به نفع سینما نیست ولی کسی هم راضی به تغییر آن نمی‌شود!

این کارگردان صریح اللهجه تاکید کرد: من اهل مبارزه‌ام و آنقدر پافشاری می‌کنم تا به چیزی که می‌خواهم برسم. من برای اینکه فیلمم با شرایط خوب اکران شود، پافشاری می‌کنم و کوتاه نخواهم آمد.

او در پایان با تشکر از عوامل و بازیگران فیلمش گفت: به من گفته شد با این نحوه برخوردی که در اکران با شما شد، با وجود عواملی که در این فیلم حضور دارند، سر شما را بریدند ولی من می ایستم و باز مبارزه میکنم تا حق سینمای مستقل را بگیرم.




واکنش یک کارگردان مستقل به انفعال برگزیدگان جشنها و جشنواره های متعدد پیرامونی⇐چرا همكاران وقتی روي سن میروند فقط لبخند میزنند و از هيات داوران تشكر میکنند؟؟؟/چرا وقتی روی سن میروند از مطالبات زمين مانده سينماگران و حقوق صنفي مغفول اهالی سینما نمیگویند؟؟/چرا برگزیدگان محافل مختلف، زبان گوياي مردمي نیستند كه اين روزها زير بار مشكلات اقتصادي و معيشت له شده اند؟؟!/خوش و خرم و خندان جوري جايزه مي گيرند كه گويي ساكنين خوشبخت سياره ای ديگر هستند!!!

سینماروزان: برگزاری محافل مختلف سینمایی در ایران از جشنواره ها گرفته تا جشنها با قدرت ادامه دارد و به نظر میرسد همچنان یکی از سودآورترین روشها برای خرج بودجه های فرهنگی برگزار کردن جشن و جشنواره باشد.

باز اگر این جشنها و جشنواره ها مجالی برای بازگو کردن دغدغه های صنفی اهالی سینما و مردم بود شاید تحملشان راحتتر بود ولی حالا که حتی یک اظهارنظر انتقادی از این محافل بیرون نمی آید، چه؟؟؟

اصغر نعیمی نویسنده و کارگردان مستقل ایرانی در نوشتاری با عنوان «شاخ گربه»، سترونی این محافل را به چالش کشیده.

متن نوشتار اصغر نعيمي را بخوانید:

تعداد جشن ها و جشنواره هاي سينماي ايران روز به روز بيشتر مي شود. در همين چند هفته اخير جشن حافظ دنياي تصوير، جشنواره فيلم شهر، جشنواره سينما توروز در كيش، جشن آكادمي و… برگزار شدند و دوستان و همكاران عزيز ما روي سن رفتند، تشويق شدند، لبخند زدند، جايزه گرفتند و از هيات داوران و احتمالا همكاران شان تشكر كردند.

جايزه ها مبارك شان باشد اما آيا همين كافي است؟

من كه نديدم و نشنيدم هنرمندي حين جايزه گرفتن يا دادن آن از فرصت استفاده كند و صداي همكارانش باشد، از سينماگري بگويد كه محكوم به زندان شده يا در بازداشت است، موضعي در برابر سانسور بگيرد، يا اگر اينها را كنشي سياسي مي داند حداقل از مطالبات زمين مانده سينماگران و حقوق صنفي بگويد يا زبان گوياي مردمي باشد كه اين روزها زير بار مشكلات اقتصادي و معيشت له شده اند.

اين ميزان محافظه كاري و آسه آمدن و رفتن، اين بي توجهي مطلق به تعهد و مسئوليت اجتماعي هنرمند اصلا قابل درك و پذيرش نيست.

دوستي به مزاح مي گفت كاش حداقل آن بالا يك فحشي به ترامپ بدهند يا يك مرگ بر آمريكايي بگويند كه آدم حس كند دغدغه اي دارند و حرفي براي گفتن.

خلاصه همه خوش و خرم و خندان جوري جايزه مي دهند و جايزه مي گيرند كه گويي ساكنين خوشبخت سياره ديگري هستند.




مدیر تولید بیگ‌پروداکشن‌هایی نظیر «چ»، «در چشم باد» و «رستاخیز» بیان کرد⇐با کمبودهای مالی اخیر امکان تولید «سلمان» و «موسی(ع)» نزدیک به صفر است/همین حالا اگر بخواهند مجددا «مختارنامه» را بسازند باید ۴۰۰میلیارد هزینه کنند/برای تولید امروزی «در چشم باد» بیش از ۴۰۰میلیارد بودجه نیاز است/۴۰۰میلیارد در برابر اختلاسهای چندهزارمیلیاردی(!) عددی نیست ولی برای تولید محصولات تلویزیونی رقمی هنگفت است/ امثال داوود میرباقری و مسعود جعفری جوزانی آن قدر با کلیدواژه “کمبود بودجه” مواجه شدند که انگیزه خود را برای تولید از دست دادند/باید به فکر تأمین اعتبار پروژه‌های تاریخی ارزنده از مسیری مجزا بود…

سینماروزان: مدتهاست که اخباری مختلف از تولید مجموعه هایی تاریخی همچون «سلمان فارسی»، «موسی(ع)» و «پوریای ولی» برای رسانه ملی به گوش میرسد ولی به لحاظ عملیاتی هیچ اتفاق مشهودی برای تولید این مجموعه ها صورت نگرفته و در مناسبتهای مذهبی-انقلابی همچنان سریالهایی مانند «مختارنامه»، «امام علی(ع)»، «در چشم باد»، «کیف انگلیسی» و نظایر آنها هستند که روی آنتن میروند.

علی قائم مقامی تهیه کننده سینما که سابقه سالها مدیریت تولید پروژه هایی همچون «نسل سوخته»، «چ»، «رستاخیز»، «به رنگ ارغوان»، «مردان آنجلس» و فاز جنگ «در چشم باد» را در کارنامه داشته با اشاره به کمبود اعتبار تولید بیگ پروداکنشها به «جام جم» گفت: فارغ از تجربیات تهیه کنندگی سالها به عنوان مدیر تولید و اغلب مدیر تولید بیگ پروداکشنها در سینما و تلویزیون فعالیت داشته ام و بر این اساس رک و راست میگویم که اصلی ترین دلیل روی غلتک نیفتادن سریالهایی مانند “موسی(ع)” و “سلمان” کمبود منابع مالیست و با اوضاع فعلی امکان تولید چنین سریالهایی نزدیک به صفر است. تلویزیون تولید سریالی نظیر “مختار” را در کارنامه دارد که همین حالا اگر بخواهند چیزی شبیه به آن بسازند، چیزی بالغ بر چهارصد میلیارد تومان هزینه دارد!!! یا سریالی مانند “در چشم باد” اگر این روزها بخواهد ساخته شود، ممکن است خرجش از چهارصد میلیارد تومان هم بیشتر شود!! هرچند با اخباری که درباره اختلاسهای چندهزارمیلیاردی میشنویم این 400میلیارد رقمی نیست ولی در مختصات هنرهای نمایشی این مبلغ بسیارکلان است و سازمان براحتی نخواهد توانست این مبلغ را تأمین کند.

قائم مقامی ادامه داد: هرچند یکی دو سریال فاخر در زمان مدیریت علی لاریجانی بر صداوسیما ساخته شد ولی اوج تولید سریالهای فاخر یا بیگ پروداکشن در زمان مدیریت عزت الله ضرغامی بود که ثباتی نسبی بر اقتصاد حاکم بود ولی در روزگار فعلی و با التهابات مکرر ارز واقعا رفتن به سمت بیگ پروداکشن به ردیف بودجه ای مجزا نیاز دارد.

تهیه کننده «کفشهایم کو» و «جشن دلتنگی» که به عنوان مدیر تولید تمام جوایز سینما از جایزه فجر تا خانه سینما و منتقدان را برای پروژه های بیگ پروداکشنی مثل “چ” و “رستاخیز” گرفته افزود: خیلیها تصورشان این است که چون تولید به سمت دیجیتال حرکت کرده پس تولید فیلم و سریال فاخر هم ارزانتر شده! به صراحت میگویم که تصویرسازی رایانه ای نه تنها هزینه را کم نمیکند بلکه بخاطر آداپته کردن نماهای رئال با نماهای سی.جی.آی(رایانه ای) باید زیر بار پروداکشنی سنگین رفت که هزینه زاست وگرنه به جای آن که یک سریال تاریخی-حماسی تولید شود به کمدی ناخواسته دچار میشویم.

علی قائم مقامی تأکید کرد: متأسفانه کارگردانانی مانند داوود میرباقری و مسعود جعفری جوزانی که زمانی سریالهایی مانند “مختار” و “در چشم باد” را ساختند آن قدر با کلیدواژه “کمبود بودجه” مواجه شدند که بعید است حتی انگیزه سابق را برای روی غلتک انداختن پروژه های تاریخی خود داشته باشند. تزریق انگیزه با تامین اعتبار ممکن است و باید به فکر تأمین اعتبار پروژه های فاخر از مسیری مجزا بود بلکه کارگردانان فاخرساز هم بار دیگر هنرنمایی کنند و باز هم آثار تاریخی ماندگار برای چند نسل تولید شود.




صدور چهار پروانه ساخت برای چهار تهیه کننده بدون اکران فیلمهای قبلی!!+صدور پروانه ای یادآور “متری شش و نیم” برای سرتیپی

سینماروزان: شورای صدور پروانه ساخت در جلسه اخیر با تولید پنج فیلمنامه موافقت کرد.

به گزارش سینماروزان حامد حسینی که فیلم اکران نشده “مشت آخر” را در کارنامه دارد پروانه “عاشقانه های یونس” را گرفته است.

علی ژکان بدون اکران فیلم “آخرین امضا برای رعنا” پروانه ساخت “جعبه کوچک فلزی” را گرفته است.

کامران مجیدی داداش کوچیکه مجید مجیدی هم بدون اکران “جاندار” پروانه نمایش “ملاقات خصوصی” را گرفته است.

خالقان “تگزاس” هم پروانه ساخت “انفرادی” را گرفته اند بدون آن که فیلم قبلیشان “دینامیت” اکران شود.

علی سرتیپی هم پروانه “روزی دو میلیون” را گرفته که نامش یادآور “متری شش و نیم” است.

فهرست کامل پروانه های صادره به شرح ذیل است:

–“عاشقانه های یونس” به تهیه‌کنندگی سید حامد حسینی،کارگردانی مهدی حسینی وند و نویسندگی مشترک سید حامد حسینی و مهدی حسینی وند

— “جعبه کوچک فلزی” به تهیه‌کنندگی علی ژکان،کارگردانی محمد بصیری و نویسندگی مشترک علی ژکان و افرا ابراهیم نیا

–“انفرادی” به تهیه‌کنندگی ابراهیم عامریان،کارگردانی سید مسعود اطیابی و نویسندگی حمزه صالحی

–“ملاقات خصوصی” به تهیه‌کنندگی ابراهیم(کامران) طالشی مجیدی ،کارگردانی و نویسندگی علی سراهنگ

–“روزی دو میلیون” به تهیه‌کنندگی علی سرتیپی ،کارگردانی مجید توکلی و نویسندگی جمیله دارالشفایی




مسعود جعفری جوزانی در گفتگویی تفصیلی اظهار داشت⇐كم‌كاري بزرگان سينما نشانگر موفقيت طرح حذفي است كه طي ده سال گذشته بر سينما تحميل شده و همچنان ادامه دارد!/در دورانی هستیم که ناداني و دزدي، فضيلت به حساب مي‌آيد و دانايي جز فقر و نكبت، چيزي عايد صاحبش نمي‌كند!!!/پشت بریز و بپاش میلیاردی برای تولید، پول‌هاي بادآورده و حرام و معمولا دزدي است!!/برای شستشوی ارز فیلمهایشان را در برزيل، هند، اسپانيا و تايلند مي‌سازند!!!/ به جایی رسیده ایم که وزارت ارشاد بر سينما حاكميت ندارد و حاكميت سينماي ايران دربست در دست سرمايه داران است!!

سینماروزان: در سالهای اخیر هرچند حجم میلیاردهای وارده به سینمای ایران بیشتر و بیشتر شده است ولی سهم فیلمسازان کارکشته و قدیمی از این میلیاردها تقریبا نزدیک به صفر بوده است.

اینکه چرا پولهای میلیاردی که از طرق مختلف چه از طریق ارگانهای متصل و چه از طریق صاحبان سرمایه های مشکوک به سینماها میآید به کارکشتگان نمیرسد پرسشی است که مسعود جعفری جوزانی کارگردان قدیمی سینمای ایران در گفتگو با “اعتماد” کوشیده بدان پاسخ دهد.

متن گفتگوی جعفری جوزانی را بخوانید:

چندي پيش مسعود كيميايي در جمعي از كم‌كاري و بي‌حمايتي فيلمسازان قديمي ابراز گلايه كردند. صحبت را از اينجا آغاز كنيم كه چرا اساسا فيلمسازان قديمي و پيشكسوت سينما اين روزها كمتر كار مي‌كنند؟

كم‌كاري بزرگان سينما نشانگر موفقيت طرح حذفي است كه طي ده، بيست سال گذشته بر سينما تحميل شده و همچنان ادامه دارد. طرحي كه طي آن مقرر شده، سينما و فرهنگ را دربست زيرسلطه بي‌رحمانه سرمايه در بياورند. كم‌كاري سينماگران انديشمند، در سينماي موجود هم نشان مي‌دهد كه اجراي اين طرح كاملا موفقيت‌آميز بوده و مجريان، موفق شده‌اند سينما را دربست در اختيار سرمايه نوكيسه‌هايي بگذارند كه جز به سود، به هيچ چيز نمي‌انديشند. خوب به خاطر دارم در جلسه‌اي كه امثال من هم دعوت داشتند، پيشنهاد كه چه عرض كنم، دستور صادر شد كه دفاتر كوچك بايد به هم بپيوندند و كمپاني به وجود بياورند. توضيح دادم كه كمپاني‌هاي فيلمسازي امريكا و هند بر حسب نياز و رشد توليد حاصل شده‌اند نه با دستور و امريه.

نظر شما با نتيجه‌اي هم همراه بود؟

البته كه حرفم به جايي نرسيد، حتي دستور دادند هر شركت توليد و توزيع بايد به يك شركت توليد و يك شركت پخش تغيير كند. گفتيم كه تفكيك پخش از توليد، سبب پيروزي پخش و نابودي تهيه‌كنندگان مي‌شود، فرمودند همين است كه هست. در پي اين تقسيم‌ها مقرر شد كه سينماي ايران را هم از كارگردان محوري به تهيه‌كننده‌محوري تغيير مسير بدهند. عرض كردم، اين عمل سينما را از انديشه تهي مي‌كند و به زودي سينما «ستاره محور» خواهد شد و آنها خواهند بود كه سرمايه سينما را مي‌بلعند. فرمودند، مگر در امريكا كه شما درس خوانده‌ايد سينما اين‌گونه نيست؟ عرض كردم: «چرا، اما ما در اين مملكت، انقلاب كرده‌ايم و سينما در خدمت فرهنگ بايد باشد نه در تسلط مطلق سرمايه.» فرمودند: «نهادها و بنيادها سرمايه در اختيار سينماگران خلاق و انديشمند قرار خواهند داد.» عرض كردم: «برادر، اين‌گونه طرح‌ها قبلا هم امتحان خود را پس داده‌اند و نتيجه‌اي جز رانت‌خواري به بار نخواهد آورد.» فرمودند: «شما نگران نباشيد.»

راستش از اينكه در آن جمع خوشنام، در اقليت و تنها خود را حس مي‌كردم، ترجيح دادم سكوت كنم و حرفي نزدم.

البته آن سال‌ها نرخ توليد فيلم مثل امروز سرسام‌آور نبود.

آن روزها ميانگين توليد يك فيلم سينمايي بين 30 تا 40 ميليون تومان مي‌شد. هيچ دفتري هم بي‌آنكه فيلم توليد كند حق پخش نداشت و اكثريت هم كه دست‌شان به جايي بند نبود، راضي بودند. يادم هست يكي از حضار كه سخت طرفدار سلطه سرمايه بر سينما بود با صداي رسايي كه پيدا بود به آنچه مي‌گويد معتقد است گفت: «مشكل بنيادين سينماي ايران اين است كه توليد فيلم سينمايي ارزان تمام مي‌شود. شرايط امروز ايجاب مي‌كند كه ساخت فيلم زير پانصد ميليون تومان ممكن نباشد، تا هر كس و ناكس سينما را به جولانگاه انديشه‌ورزي تبديل بكند. مردم به سينما مي‌آيند تا تخمه‌شان را بخورند و حال كنند، نه اينكه درس ياد بگيرند و زندگي تكراري خودشان را تماشا كنند.»

البته در اين حرف كه سينما تفريح هم هست همه حضار از جمله من با او هم عقيده بوديم، اما نه اينكه نفس سينمايي را كه به ايجاد سليقه‌هاي نو در جامعه كمك مي‌كند، ببنديم و فقط با استفاده از سليقه نازل و عوام‌زدگي جيب‌هاي خود را پر پول كنيم. به هر حال، آن‌روز گذشت و روزها و ماه‌ها و سال‌هاي ديگر هم پياپي گذشت تا به اين وضعيت نابسامان رسيديم كه در آن، ناداني و دزدي فضيلت به حساب مي‌آيد و دانايي جز فقر و نكبت چيزي عايد صاحبش نمي‌كند.

مشكل اصلي از كجا ناشي مي‌شد؟

به گمان من، مشكلي كه طراحان سلطه سرمايه بر سينما با شرايط آن روز سينماي ايران داشتند بخشي حسادت بود، بخشي نگرش سودجويانه و بخشي نگراني‌هاي سياسي اما عمده آن به منظور دسترسي آسان‌تر و قانوني به بيت‌المال بود. در واقع به دنبال بهانه‌اي بودند تا راحت و قانوني سالن‌ها را در انحصار بگيرند و سينما را از انديشه و انديشمند تهي كنند. واقعيت اين است كه يك گروه كم‌سواد، اما پرنفوذ با وجود مقام‌هايي كه به دست آورده بودند و جايگاه ويژه‌اي كه به آنها داده شده بود، ثروتمندتر شده بودند، از خود مي‌پرسيدند: «چرا با اينكه ما پولدار شده‌ايم، تهيه‌كننده هم شده‌ايم، ولي احترام لازم را در جامعه نمي‌گيريم. مشكل اين جماعت، اين است كه پس از انقلاب سينماگرهايي به اميد ساختن سينماي نويني با خلوص نيت، پيش آمده بودند. سينماگراني بودند كه خود را ادامه سينماي موج نوي پيش از انقلاب مي‌دانستند. گروهي كه عزم كرده بودند سينماي انديشه، سينماي فرهنگ، سينماي بالنده و سينمايي را كه حرفي براي گفتن داشته باشد محور خود قرار دهند. سينمايي كه پيش از انقلاب مهجور بود. مثلا فيلم «گاو» به كارگرداني داريوش مهرجويي ساخته شد و من يادم است در سينما «كاپري» نمايش دادند و تعداد كمي هم به تماشاي آن مي‌نشستند. جالب آنكه كساني كه فيلم‌هاي پيش پا افتاده مي‌ساختند و عوام به تماشاي آنها مي‌نشستند؛ فيلم‌هاي «موج نو» را مسخره مي‌كردند. حتي يكي از به قول خدابيامرز دكتر كاووسي «فيلمفارسي» سازان آن روزها، در مصاحبه‌اي به مسخره گفته بود: «اين فيلم به چه درد مي‌خورد، سرمايه كلي اين فيلم و همه درآمد آن، اندازه غذايي كه سر صحنه فيلم من داده شده است نيست!»

چنين نگاهي به فيلم‌هاي با تفكر در همه ادوار تاريخ ديده مي‌شود.

منظورم اين است كه متر و معيار سنجش اكثريت فيلمسازان جريان اصلي آن زمان در فروش خلاصه مي‌شد و تنها سود بيشتر فضيلت بود. اما جوانان آن نسل دريافته بودند كه فيلم‌هاي موج نو ممكن است تماشاگر كمتري داشته باشد. ولي تماشاگرش كيفيت دارد و تكثير مي‌شود. نسل‌ها گذشت و انديشه موج نو و فيلم‌هاي آنها سينماي عوام‌زده را كنار زد و در واقع موج نو، عرصه را تسخير كرد، فيلم‌هايي همچون؛ «گاو»، «قيصر»، «خداحافظ رفيق»، «رگبار»، «آرامش در حضور ديگران»، «تنگسير» و … آثاري بودند كه هيچ ربطي به سينماي جريان اصلي نداشتند. جريان اصلي سينماي آن زمان، چيز مسخره‌اي در حد يك شو و سيركي بود كه هرچند ديده مي‌شدند، اما زود از ياد مي‌رفتند. ما آن روزها به اين اشاره كرديم و هشدار را داديم ولي گوش نكردند.

به مرور زمان چه اتفاقي افتاد؟

اين بسترسازي كه براي سينماي سرمايه‌محور انجام دادند پيش از اينكه تهيه‌كننده‌محور باشد، ستاره‌محور شد. ستاره‌هاي كم‌سويي كه بازيگران توانايي نبودند، چهره‌هايي داشتند كه اين چهره‌ها به دلايل روز، محبوب واقع مي‌شدند. يك مدي را اعلام مي‌كرد، يك چهره قابل قبول و پذيرفته‌شده‌اي بين مردم است و بس … يواش يواش دستمزد ستاره‌ها را بالا بردند و خيلي آگاهانه و از روي حساب آنها را به صاحبان اصلي سينما تبديل كردند. در حال حاضر، بر عكس دهه هفتاد و هشتاد است. ديگر كسي نمي‌پرسد كه اين فيلم را چه كسي ساخته است، مي‌گويند كه چه كسي بازي كرده است. البته باز هم از مقصدي كه داشتند دور و دورتر شدند و نتوانستند تهيه‌كننده را سازنده فيلم معرفي بكنند. چرا كه اولا بيشتر اين تهيه‌كننده‌ها سواد و شعورش را نداشتند، دوما اينكه تماشاگر اين نوع سينما به دنبال اين نيستند كه چه كسي فيلم را تهيه كرده است.

تماشاگر فيلم‌هاي دم‌دستي فقط به دنبال نام ستاره فيلم مي‌گردد. البته اعتراف مي‌كنم كه بيشتر آدم‌ها در سراسر دنيا، تمايل غير قابل انكاري به فيلم‌هاي ملودرام اشك‌انگيز، تخيلي يا خنده‌دار و ترسناك دارند و بيشتر مضاميني را مي‌پسندند كه براي‌شان آشنا باشد و قبلا سر و ته آن را مي‌دانند. اين تمايل جمعي و فراگير به ابتذال، يك جريان جهاني است كه اهل فرهنگ براي تغيير آن، سخت تلاش كرده و مي‌كنند. البته به نظر مي‌رسد تقاضا براي ديدن كارهاي مبتذل هرگز فروكش نكرده است و توليدكنندگان ابتذال، خود را پيروز مي‌دانند. و هر روز بر تعداد فيلم‌ها و سريال‌هايي كه با احساسات سطحي عوام برمي‌انگيزد و شعور انسان را به بازي مي‌گيرد، افزوده مي‌شود. اما همزمان و به موازات هنرمندان و به‌ويژه سينماگران انديشمند و خلاق، براي تغيير اين وضعيت و ارتقاي سليقه جمعي تلاش مي‌كنند. البته اگر مافياي سرمايه به آنها اجازه كار بدهد. بايد اقرار كنم، خود من و شايد بسياري از سينماگران امروز هم در آغاز عوام‌زده بوده‌اند. بايد اقرار كنم من و دوستانم در نوجواني اصلا نمي‌دانستيم كه يك فيلم كارگردان هم دارد. آن روزها بين ما بچه‌ها مد بود كه اول مي‌پرسيديم چه كسي فيلم را بازي كرده است و بعدش فيلم را مي‌ديديم. مهم نبود كه چه كسي آن را ساخته است. براي اولين بار در ايران، آقاي «ساموئل خاچيكيان» بود كه كارگردان را به امثال من شناساند، بعد از ديدن اولين فيلم او وقتي‌كه در تبليغ روزنامه مي‌نوشت: «ساموئل خاچيكيان تقديم مي‌كند» ديگر نمي‌پرسيديم چه كسي بازي كرده است؟ همه مي‌خواستند به سينما بروند و فيلم «ساموئل خاچيكيان» را ببينند. خدا رحمتش كند؛ اولين كسي بود كه انديشه و نگرش و نگاه كارگرداني را در ايران مطرح كرد.

به گمان من دليل عقب‌نشيني كارگردانان مطرح همين نكاتي است كه اشاره مي‌كنيد.

بله. توليد و مصرف ابتذال بالا رفته است و بيشتر توليدات سينمايي امروز چيزي شبيه همان شو و سيرك است، مثل فيلم‌هاي هندي است البته مثل فيلم‌هاي هندي نمي‌توانند برقصند و بخوانند؛ در عوض با حرف‌هاي ركيك جبران مي‌كنند. در نتيجه، سينماگر يا بايد تن به اين افتضاح بدهد يا بيكار بماند. واقعيت اين است كه سينماي مافياي سرمايه‌سالار، نه تنها كارگردان‌هاي قديمي بلكه كارگردان‌هاي جديد را هم كه صاحب انديشه هستند نمي‌خواهد.

برگرديم به صحبت‌هاي آقاي كيميايي و اينكه فيلم‌ها ميليارد، ميليارد مي‌فروشند اما فرصت كار براي فيلمسازان قديمي فراهم نمي‌شود. شما چه تحليلي بر اين گفته داريد؟

آقاي كيميايي هم تجربه دارد و هم متفكر است و هم جزو پيشتازان موج نوي سينماي ايران بوده است، يكي از آدم‌هاي درجه يكي است كه متعلق به يك فرهنگ خاص است. كم‌بها و بي‌مغز حرف نمي‌زند. واقعيت را ايشان بهتر از من مي‌داند؛ فيلم‌ها كه ميليارد، ميليارد مي‌فروشند، اين ميليارد، ميلياردي هم كه مي‌گويند حداقل 40 درصدش نمايش است. اينها پول‌هاي بادآورده و حرام و معمولا دزدي است كه توسط عده‌اي وارد سينما مي‌شود، يكي را مي‌گويند «بيت كوين» خريده، يكي را مي‌گويند كه باباش مرده و ارث به او رسيده است. البته يكسري بازي‌هاي سياسي و اقتصادي پشت هر يك از آن است. حتي تعدادي از فيلم‌هاي خيلي پيش پا افتاده را در كشورهاي مختلفي مثل؛ برزيل، هند، اسپانيا و تايلند مي‌سازند كه شست و شوي ارز است. به خاطر اينكه ما نمي‌توانيم ارز رد و بدل بكنيم، پشت پرده اين نوع كارها تا آنجايي كه من اطلاع دارم براي رد و بدل كردن ارز است و فيلمسازي فقط يك بهانه براي توجيه كارشان است. هيچكس هم نمي‌پرسد اين فيلم چه ارزشي داشته است كه در آن كشور يا هر جاي ديگري غير از ايران ساخته شود. كشوري به اين پهناوري و به اين زيبايي كه درباره اكثر اقوام بزرگش حتي يك فيلم هم ساخته نشده است، چطور شده كه اينها نگران چهار نفر آدم فراري هستند كه مثلا در كشورهاي ديگر زندگي مي‌كنند كه زندگي اينها را مي‌آيند مطرح مي‌كنند، فقط به اين بهانه كه بتوانند شست و شوي ارزي بكنند و به خارج بروند و برگردند. فيلم‌هايي هم كه به علت درست و قابل احترامي ميليارد، ميليارد فروش مي‌كنند، به خاطر اين است كه سليقه و نيازهاي موجود جامعه را در نظر گرفته‌اند. متاسفانه سرمايه‌گذاران بيشتر اين فيلم‌ها شخصيت اين كار را ندارند. يعني نه سينما مساله اساسي آنهاست و نه سينماگر كه حالا اگر يك فيلمش هم ميلياردي فروش كرد، آن پول را بياورد و دوباره فيلم بسازد.

يعني مساله اين سرمايه‌گذارها اصلا سينما نيست؟

بله . يك عده از اينها آمده‌اند ستارگاني را كه خودشان ساخته‌اند از نزديك ببينند و يك ارتباطي با آنها برقرار بكنند. كساني هستند كه واسطه‌هاي‌شان براي‌شان شب‌نشيني تشكيل مي‌دهند. ستاره‌ها را مي‌برند كه در تولدشان آواز بخوانند يا در عروسي دخترشان براي آنها برنامه اجرا كنند. بيشتر واسطه‌ها هم حال شب‌نشيني‌هاي نوكيسه‌هايي است كه اين مملكت را به فساد و تباهي مي‌كشند.

به نظر شما چه راهكاري بايد انديشيد؟

خلاصه آنكه پول به سينما بر نمي‌گردد، چون سرمايه‌گذار و تهيه‌كننده نه كلاس اين كار را دارد و نه سواد اين حوزه و نه اصلا سينما برايش مهم است كه فيلمسازهاي قديمي، خوب و شايسته ما كار كنند. اتفاقا امثال اين جماعت، همه تلاش خود را خواهند كرد كه آنها كار نكنند، چون آدم صاحب فكر و انديشه، مزاحم اين موجودات هستند. اينها يك سري نوكر مي‌خواهند، مي‌خواهند كه دنبال‌شان بدوند، براي‌شان چهار تا ستاره بياورند تا در جشن‌هاي‌شان حضور داشته باشند. بيچاره‌ها، ستاره‌ها را در حد مطرب‌هاي قديمي عروسي‌ها مي‌پندارند. واسطه‌ها هم چيزي شبيه دلال‌هاي بنگاه شادماني هستند، اينها تهيه‌كننده نيستند. اينها چهار تا از اين ستاره‌ها را پيش اين سرمايه‌گذارها مي‌برند و برايش قري مي‌ريزند و در آنجا برنامه‌اي اجرا مي‌كنند يا به هر شكلي كه لازم است خوشحال‌شان مي‌كنند كه باز هم يك مزخرفات ديگري بسازند. يعني همه توجه و همه تلاش اين نوع فيلم‌ها به دنبال سود بيشتر و درآمد بيشتر است، حالا چه مشروع و چه نامشروع. طبيعي است كه در اين سينما جا و فرصتي براي فيلمسازان انديشمند به ويژه فيلمسازان قديمي نباشد. با اينكه امروزه مسوولان فرهنگي در وزارت ارشاد و جاهاي ديگر سخت در تلاشند كه فرهنگ و به ويژه فرهنگ در سينما را احيا كنند، بعيد به نظر مي‌رسد كه موفق شوند چرا كه امروز، سينما در سلطه سرمايه است. روزگاري در گذشته گروهي فكر مي‌كردند در حال واگذاري قدرت به سرسپردگان خويشند؛ غافل از اينكه هر سرسپرده‌اي كه صاحب سرمايه شود، خواه ناخواه تابع و سرسپرده سرمايه خواهد شد. به عبارت ديگر، زماني كه قدرت به سرمايه واگذار مي‌شود، بالاجبار تابعي از خصيصه آن خواهد شد، چرا كه سرمايه، همواره در پي امنيت خويش و سود است و در اندك زماني آن سرسپردگان را از اربابان سابق خود جدا و تبديل به بردگان خود خواهد كرد. يك نمونه واقعي قابل لمس، وضعيت اروپا در قضيه برجام است. اين روزها مكرر شنيده مي‌شود كه رهبران و مسوولان عاليرتبه كشورهاي اروپايي به كمپاني‌ها و كارخانه‌هاي كشور خود دستور مي‌دهندكه با كشور ايران، كه در تحريم است، كار بكنند، اما كسي به حرف‌شان گوش نمي‌دهد. به نظر مي‌رسد كه رهبران اروپا تازه دريافته‌اند كه در داخل كشور خودشان هم صاحب قدرت نيستند، چرا كه در اين كشورها قدرت به سرمايه واگذار شده است. سرمايه مي‌آيد حساب مي‌كند؛ مي‌بيند سودي كه از رابطه و داد و ستد با امريكا مي‌برد بيش از سودي است كه در معامله با ايران نصيبش مي‌شود در نتيجه به حرف حاكم خودش گوش نمي‌كند؛ به عبارت ديگر دولت و حكومت در كشور خود بر صاحب سرمايه حاكميت ندارد. همانطور كه وزارت ارشاد، امروز در سينماي ما حاكميت ندارد. امروز حاكميت در سينماي ايران در دست سرمايه است.




شفاف سازی حسین انتظامی به هنروتجربه رسید⇐بیش از ۸۰۰ میلیون هزینه پشتیبانی!!/۴۰۰ میلیون برای انتشار نشریه ای که مشخص نیست چقدر تکفروشی دارد؟؟/۱۵۰میلیون برای انتشار برنامه اکران!/۱۴۰میلیون برای سایت و نشر اخبار !!!

سینماروزان: موتور شفاف سازی سازمان سینمایی همچنان روشن است و در تازه ترین مورد فهرست ریزهزینه های هنروتجربه در سال جاری منتشر شده است.

برطبق این فهرست مشخص میشود که هنروتجربه فقط در سال جاری بیش از 4 میلیارد هزینه دارد. آیا حتی نیمی از این هزینه با بلیت فروشی بازمیگردد؟؟

طبق فهرست هزینه ای منتشره از سوی سازمان مشخص شده که در هنروتجربه فقط بیش از 800میلیون صرف پشتیبانی شده!! پشتیبانی از چه افراد یا اشیایی؟؟؟ مشخص نشده.

در هنروتجربه 400 میلیون برای انتشار نشریه ای صرف شده که مشخص نیست چقدر تکفروشی دارد و در روزگار فراگیری فضای مجازی اصلا چه نیازی هست به وجودش؟؟؟ یعنی نمیتوان کل اخبار و اطلاعات هنروتجربه را در یک پیج یا کانال یا سایت جامع با حداقل هزینه ارائه داد؟؟

در هنروتجربه 150میلیون برای انتشار برنامه اکران صرف شده!!! باز در دوران فراگیری فضای مجازی چرا باید چنین هزینه هنگفتی صرف انتشار برنامه اکران شود مشخص نیست!؟

در میان ریزهزینه ای هنروتجربه با صرف 140 میلیون برای محتوای سایت و نشر اخبار هم مواجهیم. یعنی سران هنروتجربه برای نشر اخبارشان هم پول میدهند؟؟؟

فهرست کامل هزینه ای هنروتجربه را اینجا ببینید.




پیشنهاد قابل تأمل یک رسانه سینمایی⇐بعد از ادغام موسسه رسانه های تصویری، بهای ساختمان ۱۰۰ میلیاردی آن را صرف ساخت کاخ جشنواره فجر کنید!!

سینماروزان: جشنواره فیلم فجر سی و هفت سال بعد از برگزاری هنوز کاخ یا مرکزی جامع برای برگزاری ندارد. بعد از حوادث 88، جواد شمقدری از سالن همایشهای برج میلاد به عنوان کاخ جشنواره فجر استفاده کرد.

برج میلاد در سالهای ابتدایی مرکزیت به عنوان کاخ جشنواره به دلیل عدم ورود بی رویه آدمهایی بی ربط، محلی دنج برای جشنواره بود ولی در سالهای بعد با باز کردن درهای برج میلاد به روی آدمهای بی ربط به رسانه و سینما، فیلم دیدن در این کاخ، به عذابی الیم بدل شد چون تقریبا برای تمامی فیلمها باید در صفی طویل می ایستادی یادآور صف اجناس کوپنی دهه شصت!!

ابراهیم داروغه زاده در دو سال اخیر مرکزیت جشنواره فجر را به پردیس ملت برد که هم سیستم نمایش درجه یکی داشت و هم سالنهای استاندارد و چهارگانه ای که مشکل تراکم افراد جلوی یک سالن را حل میکرد ولی مشکل عدم وجود پارکینگ و عدم وجود پیاده رویی استاندارد حدفاصل ولیعصر تا جلوی پردیس، مشهود بود.

در حالی که مدیر تصویرشهر مدعی راه اندازی پارکینگی با ظرفیت 1200 خودرو برای این پردیس شده ولی مشکل پیاده رو به قوت خود باقیست، یک رسانه سینمایی پیشنهادی قابل تأمل برای حل مشکل همیشگی کاخ جشنواره داده است.

“سینما پرس” می‌نویسد: پس از تعطیلی مؤسسه رسانه‌های تصویری و ادغام آن با دیگر مؤسسات زیرمجموعه سازمان سینمایی، ساختمان این مجموعه که تخمین زده می‌شود ارزشی بیش از ۱۰۰ میلیارد تومان داشته باشد، متروک شده است؛ مجموعه‌ای که می‌تواند تأمین‌کننده بودجه مورد نیاز برای ساخت کاخ جشنواره سینمای ایران باشد و رویداد‌های سینمایی کشور به ویژه جشنواره‌ فجر، از بلاتکلیفی خارج و مطابق استاندارد‌های بین‌المللی برگزار شود.




یک رسانه اصولگرا با تأکید بر نقش حمیت صنفی در جهت حل مشکلات سینماگران مطرح کرد⇐چرا امثال فرمان‌آرا و فرهادی و بنی‌اعتماد و جعفر پناهی و… در کنار گردهمایی برای محمد رسول اف یک گردهمایی نمی‌گذارند برای حل مشکل بیمه بیکاری سینماگران؟/چرا یک گردهمایی نگذاشتند برای مشخص شدن سرنوشت عیدی میلیاردی وارده به خانه سینما؟/چرا یک گردهمایی نمیگذارند جهت ایجاد یک بیمه درمانی جامع برای سینماگران؟/آیا گردهمایی برای محمد رسول اف مرتبط است با مدیرعاملی عمویش بر یک بانک مهم؟؟

سینماروزان: محکومیت قضایی محمد رسول اف(برادرزاده جلال رسول اف مدیرعامل بانک آینده) به یک سال حبس تعزیری با واکنشهای حامیانه چندی از سینماگران روبرو شد و به دنبال آن نیز تعدادی از سینماگران یک گردهمایی را برای حمایت از این کارگردان ترتیب دادند.

روزنامه اصولگرای “جوان” در تحلیلی بر این ماجرا و با خوب دانستن حمیت صنفی برای عبور از بحران مصادیقی از مشکلات بدنه سینما که حل آنها نیاز به حمیت صنفی دارد را برشمرد.

متن تحلیل این رسانه را بخوانید:

حمیت صنفی نه تنها بد نیست بلکه اگر برای کمک به بهبود امور رفاهی صنف باشد خیلی هم لازم و ضروری است.

بدنه سینمای ایران مدت‌هاست از مشکلات رفاهی اولیه رنج می‌برد و فی‌المثل هنوز که هنوز است و بیش از ۲۰ سال بعد از راه اندازی خانه سینما همچنان یک بیمه بیکاری برایشان تعریف نشده یا هنوز یک بیمارستان که هیچ حتی یک درمانگاه اختصاصی هم ندارند و در کل سال یک سبدکالای اولیه میان‌شان توزیع نمی‌شود و اینهاست که حمیت صنفی را می‌طلبد. با کمک ثروتمندان و نامداران سینما به ضعفای بی‌بهره است که امکان حل این مشکلات وجود دارد و می‌توان برای ذره‌ای هم که شده سطح رفاهی بدنه سینما را ارتقا داد ولی چنین حمیتی را برای ارتقای رفاهی نمی‌بینیم و به ناگاه برای حمایت از یک محکوم قضایی است که تعداد زیادی از سینماگران متمول و سرشناس صف می‌بندند. چرا یکی از این صف‌ها برای حل مشکل بیمه بیکاری سینماگران بسته نمی‌شود؟ چرا امثال فرمان‌آرا و فرهادی و بنی‌اعتماد و جعفر پناهی و… در کنار گردهمایی برای محمد رسول اف یک گردهمایی نمی‌گذارند برای حل مشکل بیمه بیکاری سینماگران؟

چرا زمانی که کلی حرف و حدیث و نقل قول درباره عدم توزیع منصفانه عیدی میلیاردی ارشاد میان بدنه سینما مطرح شد، هیچ کدام از این سینماگران شناخته شده پیشتاز شفاف‌سازی در این باره نشدند و یک گردهمایی نگذاشتند برای مشخص شدن سرنوشت عیدی میلیاردی وارده به خانه سینما؟

یک بار دیده‌اید یا شنیده‌اید که یکی از این سینماگران در جهت ایجاد یک بیمه درمانی جامع برای سینماگران حرفی ولو در حد یک جمله زده باشد؟ حمیت صنفی خوب است ولی وقتی آب این حمیت نه برای کلیت صنف که برای یک اقلیت نزدیک به ثروت گرم می‌شود چه باید گفت؟

چرا نزدیک به ثروت؟ سینماگر محکوم توسط قوه قضائیه، برادرزاده مدیرعامل بانکی است که خود یا آقازاده‌شان در سال‌های اخیر از برخی از همین سینماگرانی که حمیت صنفی‌شان گل کرده حمایت‌های جانانه‌ای داشته‌اند. در این شرایط معلوم است که این حمیت صنفی گره می‌خورد به آن حمایت‌ها!

بماند که بلافاصله بعد از این حمیت هم یک رسانه بریتانیایی نمایش آخرین فیلم این سینماگر محکوم را در کنداکتور قرار می‌دهد و این خود نشان‌دهنده آن است که یک اقلیت چه حمایت‌هایی را از داخل تا خارج نصیب خود کرده‌اند؟ همه این‌ها به کنار، کدام یک از حامیان این محکوم قضایی پاسخی دارند به این پرسش که او چگونه از تیزرسازی در یک دفتر پخش به ناگاه به فیلمسازی بدل شده که هر چه فیلم می‌سازد اکران نمی‌شود ولی باز سرمایه لازم برای تولید فیلم در اختیارش قرار می‌گیرد؟ این چه بیزنسی است که چنین توانایی‌ای را به ایشان داده؟

حمیت صنفی یعنی اینکه بپرسند در شرایطی که صد‌ها سینماگر مطرح در بیکاری مطلق به سر می‌برند یکی مثل نامبرده چگونه و بر چه مبنایی همچنان شرایط تولید دارد؟ اگر ایشان به پلن اقتصادی خاصی رسیده‌اند که باید آن را برای کلیت صنف تدریس کنند تا بقیه بیاموزند و اگر هم بحث اتصال به کانون ثروت است که این همه مظلوم‌نمایی برای تک‌افتادگی بی‌معناست. حمیت صنفی خوب است ولی‌ای کاش قبل از آن حتماً به پرسش‌های فوق پاسخ‌هایی منطقی داده شود.




درگذشت نویسنده “جوجه فکلی”+عکس

سینماروزان: رضا عقیلی فیلم‌نامه‌نویس، دستیار کارگردان و کارگردان درگذشت.

رضا عقیلی برادر مرتضی عقیلی بازیگر شناخته شده سینمای قبل از انقلاب بود.

رضا عقیلی در میانه دهه پنجاه یک فیلم با عنوان “خداحافظ کوچولو” را با بازی مرتضی عقیلی و فروزان کارگردانی کرده بود.

رضا عقیلی در دهه پنجاه به عنوان نویسنده در نگارش آثاری همچون “تنها مرد محله”، “مغربی”، “ناجورها”، “جوجه فکلی”، “آقا مهدی وارد میشود” و “به دادم برس رفیق” نقش داشت.

“تنها مرد محله”، “شورش”، “آقای جاهل” و “فراشبافی” فیلمهایی بودند که رضا عقیلی به عنوان دستیار کارگردان در آنها حضور داشت.

 

رضا عقیلی(چپ) در کنار مرتضی عقیلی

 




درگذشت تهیه‌کننده «قلب یخی» بر اثر حمله قلبی

سینماروزان: کمال طباطبایی تهیه کننده سینما و تلویزیون که سابقه کار برای شبکه خانگی را هم داشت بر اثر حمله قلبی در نتیجه اتفاقی دراماتیک(!) درگذشت.

به گزارش سینماروزان طباطبایی متولد 1340 بود و کار تهیه کنندگی را برای سینما از اوایل دهه هفتاد و با تولید «مرد آفتابی» آغاز کرده و در ادامه فیلمهایی مانند «چشم عقاب»، «شیرهای جوان»، «عزیزم من کوک نیستم»، «سالاد فصل»، «قتل آنلاین» و «توفیق اجباری» را تولید کرد.

کمال طباطبایی کار برای تلویزیون را از اوایل دهه هشتاد و با تولید مجموعه هایی همچون «در کنار هم» و «کاکتوس» آغاز کرد و در دهه های بعد سریالهایی نظیر «بچه های نسبتا بد» و «شب عید» را تولید کرد.

این تهیه کننده که چهار سال قبل فرزندش را بر اثر ایست قلبی از دست داده بود با تولید «قلب یخی» تجربه تهیه کنندگی در شبکه خانگی را پشت سر گذاشته بود.




کشف تشابه پرسش‌برانگیز میان “زهرمار” و “رسوایی” از سوی خبرگزاری اصولگرا!⇔چرا رسانه های اصولگرا برای حمایت از ده نمکی بر روی حرفهای روزش درباره “انتخاب اغلب مدیران مملکتی از یک دانشگاه خاص” مانور نمی کنند و بند کرده اند به فیلم هفت سال قبلش؟؟  

سینماروزان: اینکه رسانه های اصولگرا در ظاهر هم که شده خود را حامی مسعود ده نمکی نشان میدهند هیچ ایرادی ندارد ولی اینکه به جای حمایت از حرفهای روز ده نمکی با ربط دادن کمدی “زهرمار” به درام ماجراجویانه “رسوایی” بناست به ده نمکی عرض ارادت شود جای سوال دارد؟

یک خبرگزاری اصولگرای متمول در نقدی بر کمدی پرفروش “زهرمار” آن را نمونه ای ضعیفتر شده از “رسوایی” دانسته و نوشته است: “زهرمار” نشان می‌دهد سازنده تنها دلش یک حال و هوای معنوی و خاص می‌خواهد که با آن پیروزی پاکی و تقوا را در مقابل تهمت و آلودگی نشان دهد. چیزی که نمونه خیلی بهترش در فیلم “رسوایی” مسعود ده نمکی دیده می‌شد.

این رسانه ادامه داده است: در “رسوایی” مرد پاک و خدایی داستان در مقابل رسوایی و تهمت قرار می‌گیرد ولی با گذر از پیچ و خم های امتحان الهی نهایتا از “رسوایی” عبور می‌کند اما “زهرمار” هنری در نمایش این امتحانات الهی ندارد و تنها در یک نگاه خطی به جلو می‌رود و اصلا تماشاگران را با خود همراه نمی‌کند. از سوی دیگر بازیگران فیلم همگی دارای یک کاراکتر سطحی هستند و از هیچ تیپولوژی برخوردار نیستند و کمکی به یکدیگر برای ساخت بهتر نقش‌ها نمی‌کنند. کلیپ‌ فیلم نیز یک‌باره و بدون پیش درآمدی است که ما را متوجه خود کند. دقیقا ده نمکی در “رسوایی” هم از نوعی کلیپ و موسیقی ویدیویی استفاده می‌کند ولی مانند رعدی نیست که یکباره ایجاد شود و از سوی دیگر ربط مستقیمی به فیلم ندارد.

اینکه چرا برای حمایت از مسعود ده نمکی از فیلم امروزش “زندانیها” که اخیرا هم نمایشی در لبنان داشت نمیگویند و بجایش متوسل میشوند به ایجاد ارتباط میان دو فیلم با دو گونه متفاوت کاملا عجیب است.
 

حتی اگر فیلم روز ده نمکی “زندانیها” را ندیده باشند حرفهای روزش را که شنیده اند. همین چندی قبل بود که مسعود ده نمکی با حضور در یک برنامه تلویزیونی به صراحت از بی کفایتی مدیران بالادستی انتقاد کرد و به طرح این پرسش کلیدی پرداخت که چرا فقط آقازادگان و فارغ التحصیلان یک دانشگاه خاص را در مسئولیتهای کلیدی میگمارند؟؟؟
 

آیا همین پرسش کلیدی نباید زمینه تولید ده ها محتوای راهبردی از سوی رسانه هایی میشد که ده نمکی را متعلق به اردوگاه اصولگرایی می دانند؟؟؟ پس چرا این اتفاق رخ نداد و در روندی واپسگرا حرف ربط “زهرمار” و “رسوایی” پیش کشیده میشود؟؟؟
 

شاید این جماعت خود از آقازادگان یا فارغ التحصیلان همان دانشگاه خاصند و برایشان صرف ندارد در چنین موضعی همراه ده نمکی باشند؟؟

شاید هم این جماعت اصلا حرف روز ده نمکی را نشنیده اند که در این صورت میتوان به این جماعت ده نمکی-دوست (!؟) پیشنهاد داد اینجا را بخوانند.




انتقاد میکاییل شهرستانی از بخشنامه غلطی که به بیکاری بازیگران رادیو منجر شده⇐چطور است که یک مدیر میتواند در چند جا مسئولیت بگیرد ولی یک بازیگر نمیتواند در چند مدیوم حضور داشته باشد؟؟/امثال ژاله علو باید خانه نشین شوند تا برخی مدیران چند شغل داشته باشند؟!

سینماروزان: محدودیتهای بر سر راه برخی بازیگران رادیو برای ایفای نقش در پروژه های سینمایی و تلویزیونی با انتقاد میکاییل شهرستانی مواجه شده است.

میکاییل شهرستانی که از رادیو تا تلویزیون و سینما سابقه فعالیت دارد با نقد بخشنامه غلطی که موجب خانه‌نشینی و بیکاری برخی از هنرمندان رادیو شده، به “تسنیم” بیان کرد: متأسفانه این اواخر در نتیجه یک بخشنامه غلط که شامل حال هنرمندان رادیو هم شده بسیاری از بزرگان ما آزار دیدند و از کار بیکار شدند و خانه‌نشین گشتند؛ این اتفاق مضحکی است.

شهرستانی با نقد بخشنامه لزوم تک شغلگی بازیگران رادیو ادامه داد: این بخشنامه انگار فقط برای هنرمندان وضع شده و برخی از مسئولین را می‌بینیم که در چند سمت مدیریتی قرار می‌گیرند و مسئولیت‌های متعدد دارند. چطور است که یک مدیر چند شغل دارد ولی یک بازیگر بزرگ نباید از تواناییهایش در چند مدیوم استفاده کند؟؟

این بازیگر افزود: انگار که قحط الرجال است. یک مدیر می‌تواند در چندین سازمان و نهاد باشد اما یک آرتیست، نه! این رویه کاملاً اشتباهی است که افرادی نظیر ژاله علو، اکبر زنجانپور و کسانی دیگر که به این مرتبه رسیده‌اند و در این مقطع پختگی و بالندگی باید از وجود آن‌ها بهره ببریم و سود آن‌ها را نسل‌های بعدی رادیو و تلویزیون و عرصه سینما ببینند باید در خانه بنشینند و برخی مدیران چند شغل داشته باشند!

شهرستانی تأکید کرد: واقعاً این بزرگان جایگزین ندارند! بنده نوعی باید در خانه بنشینم و دانش و تجربیات‌مان خاک بخورد و در انزوا قرار بگیریم. واقعاً نسلی که آمده از روی دست چه کسی یا کسانی مشق کند؟




ادامه شفاف سازی انتظامی به نتایج جالبی رسید⇐قراردادهای چندصدمیلیونی مدیر بازنشسته موزه سینما و مدیر دانشکده صداوسیما و مدرسه سینما بابت طرحهای پژوهشی سازمان سینمایی!!!/نام یک کارگردان هنروتجربه ای و مدیر یک مجله تعطیل شده هم در میان قراردادهای چشمگیر پژوهشی به چشم میخورد!!

سینماروزان: حسین انتظامی هیچ کار که برای سینما نکرده باشد اینکه شفاف سازی مالی زیرمجموعه ها را تداوم بخشیده میتواند میراثی نیک از وی برای آیندگان باشد. البته منوط به آن که این شفاف سازیها ناقص نماند و خیلی زود به شفاف سازی دستمزد و حق مأموریت و حق مشاوره و حق جلسه بالادستیهای سازمان هم برسد.

برگی تازه از شفاف سازی حسین انتظامی مربوط به بودجه های پژوهشی سازمان است که نتایج جالبی را پیش رو میگذارد.

علیرضا قاسم خان که به دلیل بازنشستگی از مدیریت موزه سینما کنار گذاشته شد برای پژوهشی با عنوان “مطالعه تحلیلی سینمای ایران” قرارداد 300 میلیونی بسته است!

شهاب اسفندیاری مدیر دانشکده صداوسیما بابت پژوهشی با عنوان “صورت بندی و تبیین سینمای دینی” همراه با محمدحسین نواب قراردادی 190 میلیونی شامل حالش شده!!

مدرسه ملی سینما به مدیریت روح الله حسینی قراردادی 202میلیونی داشته بابت حمایت از پایان نامه های دانشجویی که اصلا مشخص نیست این رقم صرف کدام پایان نامه ها شده؟؟؟

مصطفی آل احمد کارگردانی با یک فیلم بلند هنروتجربه ای در کارنامه قراردادی 140میلیونی داشته بابت “نوشتن در حرکت…”!!!

با شهرام جعفری نژاد مدیر مجله تعطیل شده “صنعت سینما نیز  دو قرارداد رویهم به مبلغ 90 میلیون منعقد شده. یک قرارداد 55میلیونی برای “طراحی اطلس سینماهای کشور” و دیگری برای پژوهش “استانداردهای لازم برای زیرساختهای سینمای ایران”.

فهرست کامل برخورداران از بودجه های پژوهشی سازمان را اینجا ببینید.




ادعای سردبیر برنامه «نقدسینما» که با حمایت حوزه هنری روی آنتن میرود⇐پیشنهاد مالی شبکه ۳ به بهروز افخمی خیلی پر و پیمان‌تر از پیشنهاد حوزه بود/افخمی به «هفت» نرفت چون سبک و سیاق فروغی را نپسندید!!

سینماروزان: در دوران رونق رسانه‌های مستقل سینمایی اینکه دو شبکه مختلف تلویزیون، دو برنامه سینمایی روی آنتن بفرستند و البته هیچ کدام از این دو برنامه هم نتوانند پیشروی رسانه های مستقل را داشته باشد عجیب نیست.

به هر حال وابستگیهای مادی و معنوی دست اندرکاران چنین برنامه هایی به محافل و جریانات نهادی-ارگانی، باعث میشود دست به عصا حرکت کنند و اینجاست که طرح مسائلی مانند «مجری دزدی» یکی از این برنامه ها از دیگری است که به جای محتوای برنامه ها، جریان خبری ایجاد میکند.

بهروز افخمی که برنامه سینمایی «نقدسینما»ی شبکه پنج را اجرا میکند پیشتر کاندیدای اجرای فصل اخیر «هفت» بود ولی به ناگاه سر از «نقدسینما» درآورد و همین شبهه مجری دزدی حوزه هنری که حامی مالی «نقدسینما»ست را شکل داد.

محمدرضا رضاپور سردبیر «نقدسینما» با رد این شبهه ها به مریم اکبرلو در «سوره سینما» گفت:  اینکه چرا افخمی از «هفت» جدا شد و به «نقد سینما» پیوست و کلید واژه ای که خیلی تکرار می شد این بود که حوزه هنری یک پیشنهاد مالی خیلی سنگین به آقای افخمی داده ولی این در حالیست که ما زمانی با افخمی وارد گفت و گو شدیم که به ایشان برنامه «هفت» پیشنهاد شده بود اما داشت فکر می کرد که اگر من بخواهم «هفت» را اجرا کنم نیاز به یک تیم محتوایی جدی و یک تیم تولید جدی دارم . اولین بار هم که ما ایشان را دیدیم با ما اینجوری صحبت کردند که اگر من بخواهم «هفت» را بگیرم شما به من کمک می کنید؟ یعنی محمد تنکابنی به عنوان تهیه کننده و من هم به عنوان کسی که قرار است تیم محتوایی را سرپرستی کند. که ما اعلام آمادگی کردیم، یک برنامه هایی هم داشتیم به ایشان هم گفتیم ، جلسه بعدی که ایشان را دیدیم به قطعیت رسیده بود که نمی خواهد با شبکه سه کار بکند ، بخش عمده ای هم اتفاقات مدیریتی بود یعنی آقای افخمی کلا سبک و سیاق علی فروغی را نپسندیده بود، در حالیکه بعدها ما فهمیدیم پیشنهاد مالی ای که شبکه سه داده بود خیلی پیشنهاد پر و پیمان تری بود.

رضاپور ادامه داد:  ما کاملا اخلاقی عمل کردیم و زمانیکه افخمی داشت با «هفت» جلو می رفت خودمان را به عنوان گزینه مطرح نکردیم و زمانی وارد مذاکره شدیم که ایشان اعلام کرده بود من «هفت» را نمی خواهم و حتی بهروز افخمی در مصاحبه ای هم عنوان کردند که وقتی من با بچه های «نقد سینما» صحبت کردم، بچه ها یک طراحی کامل داشتند و می دانستند قرار است برنامه به چه سمت و سویی برود و نکته مهم بعد هم بحث مالی بود که همانطور که گفتیم رقم پیشنهادی شبکه سه به مراتب بیشتر از مبلغی بود که ایشان الان از حوزه دریافت می کنند ولی خب انتخاب خودشون اینطور بود و حوزه هنری از تهمت مجری دزدی که به آن زده شد ، کاملا مبری است.




پرسشهای یک رسانه اصولگرا از مدیران رسانه ملی⇐آیا مدیر شرکت «ک.» برای حضور در یک برنامه پربیننده تلویزیونی، هزینه‌ای پرداخت کرده؟؟/چرا مجری این برنامه در برابر سخنان مدیر مذکور درباره «زن-شراب-پنیر» کاملا وامانده بود؟؟

سینماروزان: مدیر برند لبنیاتی که درباره ارتباطش با یک شخصیت متنفذ سیاسی حرف و حدیث فراوان است هنگامی که روی آنتن زنده برنامه‌ای تلویزیون قرار گرفت به ناگاه درباره طعم و مزه «زن-شراب-پنیر» صحبت کرد و همین عاملی شد بر شکل گیری حواشی فراوانی حول این حضور.

محمدصادق عابدینی در روزنامه اصولگرای «جوان» در تحلیلی بر این حواشی، پرسشهایی را درباره چگونگی حضور این مدیر در برنامه زنده و مجری مقابلش مطرح کرده است.

متن تحلیل «جوان» را بخوانید:

وقتی نام مدیر یک شرکت تولیدکننده مواد غذایی به عنوان مهمان یک برنامه تلویزیونی غیرمرتبط مطرح می‌شود، اولین چیزی که به ذهن خطور می‌کند این است که آن شخص برای رسیدن به تلویزیون و در اختیار داشتن امکان تبلیغ برند تجاری‌اش، هزینه کرده است.
اخیراً بخش‌های متعددی از گفت‌وگوی مدیر یکی از برند‌های تولیدکننده مواد غذایی با یک برنامه تلویزیونی در فضای مجازی منتشر شده است. در این گفتگو مدیر شرکت مواد غذایی صحبت‌های حاشیه‌داری درباره زن، شراب و پنیر به زبان می‌آورد. تنها واکنش مجری تلویزیون هم که دستپاچه شده خنده‌هایی از سر استیصال است. واقعاً هم نمی‌شود روی آنتن زنده تلویزیون هر چیزی را به سرعت ممیزی کرد و جلوی حرف‌هایی را که به صورت زنده در حال پخش است گرفت، اما چرا باید شاهد این شرایط باشیم که تلویزیونی که می‌تواند به صورت بالقوه تریبونی با نزدیک به ۸۰ میلیون مخاطب باشد، اینچنین ارزان در اختیار افرادی قرار بگیرد که نمی‌دانند در چه جایگاهی قرار گرفته‌اند و از باید‌ها و نباید‌های حضور در مقابل دوربین تلویزیون چیزی ندانند.
همانطور که تلویزیون در برنامه‌های اقتصادی نیز تعرفه‌های خاصی برای معرفی برند‌ها و حتی نام بردن از آن‌ها دارد. تقریباً می‌شود گفت که هیچ چیز در تلویزیون در رابطه با برندینگ رایگان نیست و هر برند تجاری برای آنکه نام، لوگو یا فعالیتش در تلویزیون یا رادیو معرفی شود باید طبق تعرفه‌ای که از سوی اداره بازرگانی صداوسیما مشخص می‌شود هزینه پرداخت کند. پس آیا مدیر آن شرکت تولیدکننده نیز مشابه سایر فعالان حوزه اقتصادی جهت حضور در یک برنامه پر بیننده تلویزیون هزینه‌ای پرداخت کرده؟؟ ولی آیا این هزینه‌کرد می‌تواند ضامنی بر این باشد که هر چیزی از تریبون تلویزیون پخش شود؟! مسلماً در اینجا قصور بر گردن شبکه تلویزیون و گروه برنامه‌ساز است که نتوانسته‌اند مهمان برنامه را توجیه کنند که صرف حضور در تلویزیون ولو با پرداخت هزینه نمی‌تواند مجوزی برای بیان هر مسئله‌ای باشد.
تلویزیون در بدترین حالت ممکن نیز دارای میلیون‌ها بیننده است. حتی افرادی بیننده مستقیم برنامه‌های تلویزیونی نیستند، اما بازنشر برنامه‌ها را در فضای مجازی دنبال می‌کنند. هر گونه خدشه وارد کردن به جایگاه رسانه ملی به عنوان رسانه تراز جمهوری اسلامی بازخورد‌های فراگیری پیدا می‌کند. نمونه اخیر این بازخورد‌ها مهمان برنامه «فرمول یک» شبکه یک سیماست که از تشابه میان زن، شراب و پنیر می‌گوید و مجری وامانده از اینکه چه تصمیمی بگیرد که اوضاع را در اختیار خود قرار دهد، صرفاً به خنده و واکنش‌های دستپاچه متوسل می‌شود. این برنامه و مجری آن پیش از این نیز سابقه حاشیه‌سازی از این دست را داشته‌اند و عجیب است که مدیران رسانه ملی نتوانسته‌اند آن‌ها را توجیه کنند که تریبون تلویزیون جمهوری اسلامی تریبون ارزان قیمت و پیش پا افتاده‌ای نیست که اولاً بشود آن را محلی برای دیده شدن هر شخصی قرار داد و درثانی ارزش‌ها و هنجار‌های جامعه اسلامی را فدای درآمد ناشی از حضور صاحبان صنایع و تجار کرد که به دلیل پرداخت هزینه حضور در تلویزیون برای خود حق هر گونه اظهارنظری را در نظر گرفته‌اند.



جزییات بازگشت فرزان دلجو به ایران در گفتگو با تهیه‌کننده “سوال”⇐به بهانه مشکلات سیاسی مانع بازگشت بهروز وثوقی به ایران شدند ولی فرزان دلجو نه مشکل سیاسی دارد و نه مشکل امنیتی!!/پاسپورت ایرانی دلجو صادر شده و اگر پروانه ساخت “سوال” صادر شود بلافاصله به ایران میآید/”سوال” تنها یک بازیگر ایرانی دارد که آن هم فرزان دلجو است/تمام بازیگران مقابل فرزان دلجو در این فیلم از هالیوود میآیند!!/صفر تا صد سرمایه “سوال” را خودم خواهم داد/”سوال” یک ملودرام جذاب است که در ایران و آمریکا روایت میشود

سینماروزان: انتشار خبر درخواست پروانه  فرزان دلجو(محمد مجاهد) برای کارگردانی پروژه ای به نام “سوال” آن هم مدتی بعد از انتشار کتابی به قلم وی در نقد دستگاه پهلوی(اینجا را بخوانید) بازخوردهای فراوانی در میان مخاطبان داشت و بسیاری از مخاطبان خواستار طرح جزییاتی بیشتر از پروژه توسط سینماروزان شدند.

از این رو به سراغ محمدهاشم سبوکی تهیه کننده قدیمی سینما و مدیر “شیرازفیلم” که قصد دارد فیلم دلجو را تولید کند رفتیم و درباره کم و کیف پروژه از او پرسیدیم.

محمدهاشم سبوکی که بعد از ملودرام “مارال” نزدیک دو دهه است فیلم دیگری را تولید نکرده درباره همکاری با فرزان دلجو به سینماروزان گفت: وزارت ارشاد موافقت ضمنی با احیای موسسه”شیرازفیلم” کرد و از ما خواست یک فیلمنامه هم برای تولید ارائه دهیم و ما هم “سوال” را ارائه دادیم.

سبوکی که پیشتر هم به دنبال تولید “بابای ایرانی” با دلجو بود و به جایی نرسید ادامه داد: “سوال” یک فیلمنامه تازه مجزا از “بابای ایرانی” است و هیچ ربطی به آن ندارد. فرزان دلجو خودش “سوال” را نگاشته و خودش هم بناست کارگردانش باشد.

سبوکی با بیان اینکه دلجو بازیگر اصلی فیلم است ادامه داد: فیلم تنها یک بازیگر ایرانی دارد که آن هم فرزان دلجو است و مابقی بازیگران مقابل دلجو از هالیوود میآیند. داستان “سوال” هم مانند تیم بازیگرانش دوملیتی است و بخشی از آن در ایران و بخشی در آمریکا فیلمبرداری خواهد شد.

این تهیه کننده در پاسخ به این سوال سینماروزان که آیا مجوز حضور فرزان دلجو در ایران صادر شده بیان داشت: فرزان دلجو مانند بهروز وثوقی نیست که بگویند پرونده سیاسی دارد و به همین بهانه مانع بازگشتش شوند. فرزان دلجو نه مشکل سیاسی دارد و نه مشکل امنیتی و حتی پاسپورت ایرانیش هم صادر شده و اگر پروانه ساخت “سوال” صادر شود به ایران میآید و بلافاصله پروژه وارد پیش تولید خواهد شد.

محمدهاشم سبوکی درباره چگونگی تأمین سرمایه “سوال” گفت: در تمام کارهایم سرمایه گذار خودم بوده ام و عادت نداشتم جیب این و آن را بزنم تا فیلم تولید کنم!! اصلا سابق بر این چنین وضعی نبود که تهیه کنندگی مساوی با کارتی باشد که به کمک سرمایه گذار میآید تا مجوز بگیرد. صفر تا صد سرمایه “سوال” را خودم خواهم داد و پرداخت داستانی هم طوریست که به بازگشت سرمایه بینجامد.

مضمون “سوال” برخلاف تولیدات غالب سینمای تجاری، کمدی نیست. سبوکی با بیان این مسأله به سینماروزان گفت: “سوال” کمدی نیست بلکه یک ملودرام کاملا انسانی و جذاب درباره قرارگیری آدمیان در موقعیتهای بحرانی است. به مانند تمام تولیدات قبلیم از “سرب” تا “مارال” فیلمی میسازم که به شعور مخاطب احترام بگذارد.

محمدهاشم سبوکی درباره اینکه آیا برای پخش فیلمش فکری کرده که بعد از تولید در دام مافیای اکران نیفتد به سینماروزان گفت: فیلمی تولید میکنیم که ایرانیان سراسر جهان از تماشای آن لذت ببرند و اگر تولیدمان مطابق برنامه پیش برود یقین بدانید که مشکل پخش هم نخواهیم داشت و حتی مافیا هم خودش پیشقدم شود برای اکران!!




بعد از زدن پنبه خاندان پهلوی با نگارش خاطرات شوهر سابق گوگوش⇐فرزان دلجو به طور رسمی از وزارت ارشاد جمهوری اسلامی تقاضای پروانه ساخت کرد!!

سینماروزان: محمد مجاهد که با نام هنری فرزان دلجو در سینمای قبل از انقلاب اسلامی به عنوان بازیگر و کارگردان فعالیت میکرد به طور رسمی از وزارت ارشاد جمهوری اسلامی درخواست کرده به وی پروانه فیلم سازی دهد.

فرزان دلجو در معیت تهیه کننده ای به نام محمدهاشم سبوکی که سابقه تولید فیلمهایی ماندگار مانند “سرب” و “آوار” و “مارال” را در کارنامه دارد تقاضای ساخت فیلمی با نام “سوال” را تحویل معاونت نظارت ارشاد کرده!

فرزان دلجو که در سالهای پیش از انقلاب همراه با برادر خود امیر مجاهد تولید فیلمهایی جوان پسند مانند “بوی گندم” و “شب غریبان” و “ماهیها درخاک میمیرند” را انجام داده بود پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران را ترک کرد و به آمریکا رفت.

دلجو به غیر از مجری گری در برخی شبکه های ماهواره ای لس آنجلسی و همراهی با برخی تئاترهای کمدی در سالهای اخیر با نگارش کتاب خاطرات محمود قربانی( همسر سابق گوگوش) با عنوان “کاملا خصوصی” بر سر زبانها افتاد.

دلجو در “کاملا خصوصی” حملاتی تند و تیز به خاندان پهلوی و از جمله اشرف انجام داده بود و به نظر میرسد نگارش همین کتاب هم که شده میتواند او را به صدور مجوز فیلم سازی در دولت اعتدال امیدوار کند!!

کاملا خصوصی




تازه ترین خروجی شورای صنفی نمایش⇐شروع اکران “جانان” و “ایده اصلی” از همین هفته+ثبت قرارداد اکران “آشفتگی” و “کوروکودیل”

سینماروزان: در جلسه تازه شورای صنفی نمایش مقرر شد فیلم سینمایی «ایده اصلی» ساخته آزیتا موگویی از شانزدهم مردادماه در گروه استقلال به جای «شبی که ماه کامل شد» ساخته نرگس آبیار اکران شود اما نمایش «شبی که ماه کامل شد» در زیر گروه‌ها ادامه دارد.

شورا همچنین مقرر کرد با توجه به اینکه کف فروش «ایکس لارج» به کارگردانی محسن توکلی در گروه ایران بالا بود، فیلم سینمایی «جانان» به کارگردانی کامران قدکچیان از چهارشنبه شانزدهم در گروه آزاد  اما از هفته آینده در سرگروه ایران اکران می‌شود.

در جلسه امروز شورای نمایش قرارداد «آشفته‌گی» ساخته فریدون جیرانی در گروه زندگی بعد از «قسم» ساخته محسن تنابنده و «کروکودیل» ساخته مسعود تکاور در گروه آزادی بعد از «قصر شیرین» ساخته رضا میرکریمی ثبت شد.