سینماروزان/احمد محمداسماعیلی: سریال “مرهم” را محمدرضا آهنج ساخته که جزو کارگردانان باسابقه و کهنه کار تلویزیون است و از دهه هشتاد به سریال سازی مشغول است.
بهترین و دیده تر شده ترین کارهای آهنج یکی سریال جنایی “معما” با بازی محمد کاسبی و مجید مظفری و دیگری سریال ملودرام “سایه آفتاب” با بازی خوب حامد بهداد بود؛ موفقیتی که دیگر برای آهنج در سریال سازی رخ نداد و او با ساخت آثار زیر حد انتظاری مثل “عملیات ۱۲۵” و این اواخر هم فصل تازه “داستان یک شهر” دیگر نتواست به سطح اول سریال سازی برگردد.
“مرهم” یک سریال درباره روحانیون است. شغلی که پرداختن به آن چالش های زیادی دارد و بازی با خط قرمزها است و شاید مثل یک اثر- “مارمولک”- موفق و درگیر ممیزی پرسروصدا و توقیف چندین ساله بشود و یا مثل خیلی دیگر از آثار درگیر کلیشه و محتاط کاری شده و مخاطب جلب نکند.
“مرهم” داستانش در یک مجتمع مسکونی در قم و با محوریت تعداد زیادی از زنانی است که همسرشان روحانی هستند و برای تبلیغ به سایر شهرها رفته اند. تنها حُسن مجموعه پرداختن محوری به همسران روحانیون جوان است که اتفاقا میتوانست زمینه ای باشد برای ساخت یک سریال جریان ساز.
با این حال نگاه محتاط و خنثای سریال -که میتواند منتج از کمبود حضور متخصصان متبحر و روبهجلو کنار آهنج باشد- باعث گشته نتواند از این بستر در درام سازی استفاده کند.

شاید تنها جسارت آهنج در داستان “مرهم” اضافه کردن یک سگ به همراه مادر یکی از طلاب جوان باشد که با اعتراض اهالی مجتمع روبه رو می شود؛ تکهای که خیلی سریع از داستان حذف می شود.
در “مرهم” تقریبا از تولید تا متن و البته شخصیت پردازی منطبق بر کلیشههای رایج است و آهنج تلاش می کند با خلق یک طلبه جوان که بدهکار است و تعدادی زیادی آدم از او طلبکار هستند این خنثی بودن را از بین ببرد اما باز هم با پناه بردن به کلیشه ها و مخاطب مطمئن است در باره این روحانی دچار اشتباه شده و او یک قربانی است. بماند که همین موتیف یادآور خط داستانی فیلم “حقسکوت” هم هست.
آهنج در “معما” یا “سایه آفتاب” به غیر از حضور تهیهکنندههایی نظیر منصور سهرابپور و مهران رسام از افرادی مثل سعید رحمانی به عنوان نویسنده یا محسن اورنگ در گروه تولید و کارگردانی و امثال شاهکار بینشپژوه یا فردین خلعتبری در گروه آهنگسازی بهره برده بود، بماند که سریال “معما” اپیزودیک بود و کارگردانانی مثل مسعود آبپرور و حسین قاسمی جامی را نیز داشت ولی در سریال “مرهم” نه نویسنده های چندان باسابقه ای می بینیم و نه تیم تولید و تهیهی دارای رزومه ویژه در سریال سازی های ماندگار.
حضور آهنج در سریال باعث شده تلاشهایی ولو مختصر برای نشان دادن جزئیات زندگی همسران طلبههای جوان شاهد باشیم؛ مثل پدر و مادر پولدار یکی از زنان که مخالف ساده زیستی آنها هستند و یا دور بودن منیژه از فرزندش و یا زن داشمشدی راننده آژانس اما تازهکاری نویسندگان باعث شده آنها مقهور اصل سوژه شوند و هیچ تحقیق و پژوهش قبلی برای فرورفتن به زندگی یکی از مصادیق نکنند و درنهایت خروجی در سطح باقی میماند و نمیتواند نگاه سمپات مخاطب را با خود همراه کند.
نظر نویسنده درباره اتابک کهن چیه؟